هردم به صورتى « 1 » دگرم دل برد « 2 » ز دست * عاشق شدن خوش است به هر صورتى كه هست
*
كشيد تيغ « 3 » ندانم كه از جفا چه كند * نهادهام سر تسليم ، تا خدا چه كند
*
بودم به شكر يار كه ناگه شنيد و گفت * مقبول بندهاى است كه شكر خدا كند
*
بجز اينكه جانگدازى ز تو نيست هيچ سودم * برو اى غم از دل من كه تو را من « 4 » آزمودم
*
پر از خوناب حسرت شد دو چشم اشكبار من * يكى بر روز من گريد دگر بر روزگار من
*
ساقى نبود بىادبىها عجب از ما * ما مردم مستيم ، نيايد ادب از ما
مايلى
سخنورى است كه اسمش در مجالس امير عليشير داخل است . منه :
رخ نمودىّ و مرا بىسروسامان كردى * آفرين باد ، عجب كار نمايان كردى
موزون ناگورى
خواجه موزون از احفاد قاضى حميد الدّين ناگورى است . « 5 » منه :
مرا چه سود ز گلهاى رنگرنگ بهار « 6 » * چو بوى نيست دلم را به هيچ رنگ قرار « 7 »
مجازى
مولانا مجازى ، فى الحقيقه در مجاز مىگويد . منه :
گفتمش نيك ساقها دارى * خاطرش رنجه شد ز گفتن من
سخنى پاك و صاف مىگويم * ور بدى گفتهام به گردن من
محمّد يعقوب
صاحب فكرترساست . وى راست :
ما را نه هواى دلبران است * ليكن چه كنم كه دل بر آن است
هامش
( 1 ) . روز روشن و دهخدا : صورت .
( 2 ) . روز روشن و دهخدا : دل رود .
( 3 ) . روز روشن : تيغ و .
( 4 ) . روز روشن : تو را هم .
( 5 ) . هفت اقليم 1 / 86 : از خط و معمّا بخشى داشته .
( 6 ) . هفت اقليم : جهان .
( 7 ) . هفت اقليم :چو نيست بىتو دلم را به هيچگونه قرار .