كجاست قابل داغ غمت دل همه كس * گلى است اينكه نمىرويد از گل همهكس
مشرقى هروى
معاصر امير عليشير بود . منه :
گوهر اشك نثار ره يارى كردم * شادم از عاشقى خويش كه كارى كردم
سام ميرزا اين شعر را به تفاوت قدرى به نام خود نوشته .
مسعود
مسعود تخلّص شخصى است . خان آرزو نوشته كه احوالش جايى به نظر نيامده امّا گمان دارم كه معاصر سيفى عروضى است . القصّه او ديوانى مختصر دارد . خوبگوست . از اوست :
چه پرسى از دل بد روز و حال ابتر ما * ز خاك پاى تو دوريم ، خاك بر سر ما
*
به رخ او كه شمع از نور است * نسبت ماه پارهاى دور است
مىبرد دل كمان آن ابرو * از من خسته چون كنم زور است
*
كشم نشان سر مو از آن دهان ندهد * چنان به تنگم از اين غم كه كس نشان ندهد
*
خدنگش مىگذشت از دل ، دلم بگرفت پيكانش * چو مهمانى كه ناراضى رود ، گيرند دامانش
شعر مذكور مختلف فيه است .
رهى در ديده كرد آن ترك شيرافكن ، رهى در دل * كه تير خود گهى در ديدهام جويد ، گهى در دل
دو ماه دلفروز است آن دو رخ كز روى دلدارى * مهى در ديدهء من مىكند منزل ، مهى در دل
*
نخواهم دلت برد گفتىّ و خواهى * تو را شيوه اين است خواهى نخواهى
مقبول قمى
مير مقبول قمى سخنور ذى قدر در همان عصر بود . « 1 » منه :
هامش
( 1 ) . روز روشن 757 : در عهد سلطان حسين بايقرا در هرات جا گزيد و در سنهء 924 درگذشت .
دهخدا : از شاعران اوايل قرن دهم هجرى است . در اواخر عمر به كاشان رفته و در همانجا درگذشت . از اوست :نه كسى كه بهر دردم ، رود و طبيب جويد * نه كسى كه گر بميرم ، كفن غريب جويد