تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 583

مساهمون:

ص٥٨٣

مقصود تيرگر هروى

مقصود تيرگر ، مسقط الرّأس او هرات است . در همان عصر بود . « 1 » منه :
اى دل غم يار و نالهء زار خوش است * خون جگر و ديدهء خونبار خوش است غير از غم يار هرچه حاصل كردى * حاصل همه هيچ است ، غم يار خوش است « 2 »

محمّد حسين

صاحب فضل و كمال و ذى ثروت و مال بود . در سنهء 862 از اين جهان ارتحال فرمود . « 3 »
ما جام مى گرفته به ميخانه مىرويم * پيمان شكسته بر سر پيمانه مىرويم

محمّد حسين ميرزا

صاحب دانش و الا بود . با شاهزاده مؤمن ميرزا كمال اخلاص داشت . منه :
مه من بىگل رويت دلم خون گشته چون لاله * جگر هم از غم هجران شده پرگاله پرگاله

مسعود تركمان

از امراى سلطان يعقوب پادشاه عراق بود . خوبگوست . « 4 » از اوست :
بىتو چون در گريه خوابم مىبرد * خواب مىبينم كه آبم مىبرد
*
هامش
( 1 ) . دهخدا : يوسف شاه مشهور به درويش مقصود تيرگر ، از شاعران قرن دهم هجرى است . اصلش از بخارا يا هرات است . در مشهد مقدّس به كمال تقدّس زندگانى مىكرد و به عمر نود سالگى درگذشت . از اوست :جانا ، همه از تو تندخويى آيد * وز خوى بد تو فتنه‌جويى آيد گفتى كه بجز جفا نيايد از من * باللّه كه از تو هرچه گويى آيد( اين رباعى در متن به نام شوقى خبوشانى آمده كه در تحفهء سامى 171 ، به تيرگرى موسوم شده است . ) ( 2 ) . رباعى ديگر از هفت اقليم 2 / 164 :گر با غم عشق سازگار آيد دل * بر مركب آرزو سوار آيد دل گر دل نبود كجا وطن سازد عشق * ور عشق نباشد به چه كار آيد دل( 3 ) . هفت اقليم 1 / 473 : ولد يادگار حالتى است و بقايى تخلّص مىكرده . بعد از مدّتى دچار جنون شد و پدر خود را كشت و به مكافات آن خود نيز كشته شد . از اوست :تا غمزهء خونريز تو غارتگر جان است * چشم اجل از دور به حسرت نگران است( 4 ) . روز روشن 737 : خواجه مسعود قمى ، در عهد سلطان حسين ميرزا در هرات توطّن گزيد و وقايع فرمانرواييش را به رشتهء نظم كشيد . مثنوى يوسف و زليخا را به خوبى موزون كرده و مناظرهء تيغ و قلم و شمس و قمر به لطافت در قالب نظم آورده و در سنهء 890 به شهر خراسان رخت از اين جهان برد . از اوست :مشتاقم و دورم ، غم جانكاهم از اين است * مشتاق‌تران دورترند ، آهم از اين است*به دور نرگس تو سرخوشىّ لاله چه باشد * معيّن است كه مستىّ يك پياله چه باشد