اين بيت خواند :
زير قصر قدر او نه قبّهء خضرا و خور « 1 » * تودهاى چند از رماد « 2 » است و درخشان اخگرى
ملك گفت : اين مضمون از خاقانى است :
چيست مهر و سپهر باقدرش * اخگرى در ميان خاكستر
مولانا دانست كه كار از دست رفت . به لطيفه گذرانيد كه اى ملك ، اين مضمون از روز ازل در نصيب ما بود . خاقانى در راه دزديده برد . ملك تبسّم كرده صله عنايت فرمود .
ميرك كرمانى
مولانا ميرك كرمانى ، معاصر سلمان ساوجى و ناصر بخارى بود . منه :
بىروى دلارام دل آرام ندارد * مسكين دل آن كس كه دلارام ندارد
محرم
محرم تخلّص شخصى عمّ خواجه منصور قرابوقهء طوسى است . « 3 » منه :
مدام واعظ ما منع باده نوش كند * چه خوش بود كه دمى دركشد ، خموش كند
منصور طوسى
خواجه منصور ، مرد فاضل كامل از اعيان طوس و نديم شاهرخ ميرزا بود . منه :
اى چشم خوشت بلاى مردم * در ديده تويى به جاى مردم
مردم تو به چشم درنيايى * چيزى دگرى به جاى مردم
مقصدى ساوجى
سخنور خوبگوست . از اوست :
برو با هركه مىخواهد دلت گشت چمن مىكن * و گر خارى بگيرد دامنت را ياد من مىكن « 4 »
هامش
دهخدا به نقل از آتشكدهء آذر 154 ، شعر فوق را به نام مظفّر آورده كه او را خاقانى ثانى لقب دادهاند و غير از مظفّر هروى مذكور است .
( 1 ) . دولتشاه :زير قدرقدر تو اين نه سپهر سرمهرنگ. ( 2 ) . دولتشاه : تودهء چندين رماد .
( 3 ) . نفحات الانس 87 : از مردم استراباد است .
( 4 ) . بيتى ديگر از هفت اقليم 2 / 530 :به ناحق كشتگان چون من بسى دارىّ و مىترسى * كه نگذارد تو را با من كسى روز قيامت همو نيز از اوست ، از دهخدا :خواهم كه كسى حال مرا پيش تو گويد * امّا چه كنم ، بىكسم و هيچكسم نيست*تو كارى كن كه مردم آفت جانها ندانندت * و گرنه سهل باشد كار اين يك جان كه من دارم