تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 578

مساهمون:

ص٥٧٨

مجد الدّين همگر

اوستاد مجد الدّين همگر ، از شعراى قرار دادهء عصر اتابك سعد زنگى بوده و در عرصهء سخنورى و لطيفه‌گويى قصب السّبق از معاصران مىربود . نقل است كه روزى در وقت خاص زنش كه پير و كريه‌منظر بود با او گفت پيش از من و تو ليل و نهار بوده است . مجد الدّين گفت كه پيش از من البتّه بوده است ليكن پيش از تو نبوده است . نقل است شخصى زنى را خواست كه سالخورده و فرتوت بود . يارانش پرسيدند كه زنت به چه ماند ؟ مجد همگر گفت به نرگس . گفتند : چگونه ؟ گفت : سرش سفيد و چشمش زرد و ساقش سبز . القصّه مجد همگر اوستاد نيكوست . « 1 » از اوست :
تا بىتوام اندوه تو مىاندوزم * چون با توام از بهر تو مىافروزم من شمع شب غمم ، تو از لطف چو باد * مىآيى و مىروىّ و من مىسوزم
*
افسانهء شهر قصّه مشكل ماست * ديوانه و حيران دل « 2 » بىحاصل ماست بر ما نكند رحم اگر دل ، دل « 3 » توست * وز تو نشود سير اگر دل دل ماست

معين الدّين جوينى

مريد شيخ سعد الدّين حموى است . « 4 » منه :
تا بو كه بيابم ز گلستان تو بويى * عمرى است كه چون باد صبا دربه‌درم من « 5 »

مغربى

حضرت شيخ محمّد شيرين مغربى تخلّص ، مشرق عرفان ربّانى و مطلع فيض سبحانى بود . آن عارف كامل در سنهء تسعه و ثمان مائه ( 809 ) به حق و اصل شد . در مجالس العشّاق است كه مزارش در سرخاب است . « 6 » منه :
هامش
( 1 ) . روز روشن 714 : خواجه مجد الدّين همگر يزدى ، و به مناسبت امتداد اقامتش در شيراز بعضى او را شيرازى نوشته‌اند . در رفوگرى يد طولايى داشت ، بنابر آن به همگر شهرت يافت . معاصر شيخ سعدى است و نسبش به كسرى نوشيروان مىرسد . از حضور ابو بكر زنگى خطاب ملك الشّعرايى فارس به وى اعطا گرديده . بعد از فوت اتابك سعد وى نقل به اصفهان نمود و در ظلّ حمايت خواجه شمس الدّين صاحب ديوان هلاگو خان بود تا آن‌كه در سنهء 686 جاده ناگزير پيمود . ( 2 ) . روز روشن : ديوانه دهر اين دل . ( 3 ) . روز روشن : اگر غم ، غم . ( 4 ) . دهخدا : از عرفا و نويسندگان قرن هشتم هجرى ، شاگرد سعد الدّين يوسف بن ابراهيم حمويه جوينى ، عارف معروف بوده و در عهد ابو سعيد و خواجه غياث الدّين اعتبارى داشت و تا اواخر قرن هشتم نيز مىزيست . او از اوّلين منشيانى است كه كتابى به تقليد گلستان سعدى به اسم نگارستان نوشت و به سال 735 از تأليف آن فراغت جست . ( 5 ) . ابيات ديگر ، از هفت اقليم 2 / 305 :به نان و ترّه به دنيا اگر شوى قانع * شوى به هرچه تو را آرزوست برخوردار وگر ارادت نفست اسير كرد برو * دل از تنعّم دنيا و آخرت بردار( 6 ) . روز روشن 753 : وطنش نايين از اعمال فارس بود و در سياحت سرى به ديار مغرب كشيد و به حلقهء شيخ اسماعيل سيسى
منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 578 | رحم على خان ايمان / حسين عليزاده و مهدى عليزاده