تجلّى يزدان . او ابن غياث الدّين حسن سنجرى است . ولادت او در قصبهء سنجر كه بلدهاى است از بلاد سيستان در سنهء 537 وقوع يافته و در بلدهء خراسان نشو و نما گرفته . وجه معيشت از حاصل باغى داشت . به توجّه حضرت ابراهيم مجذوب از بند تعلّق برآمده عزم سفر كرد و در سمرقند از علوم دينى بهرهء وافى برداشته در قصبهء هارون شرف ملازمت حضرت خواجه عثمان هارونى دريافت و مدّتى در خدمت او مانده به منزل مراد رسيد و به اجازت مرشد دو نيم ماه در صحبت شيخ نجم الدّين كبرى بسر برده بعد از آن پنجاه و هفت روز در حضور حضرت محيى الدّين جيلانى اقامت گزيد و به فيض تمام رسيد . بعده سير و سياحت كرده در هندوستان آمده در عهد راى تيهورا در اجمير اقامت گرفت . روزى راى تيهورا شخصى را ناحق رنجانيد و خواجه رقعهاى در شفاعت او براى مذكور نوشت . او قبول نكرد . خواجه فرمود كه تيهورا را گرفتيم و داديم . چنانچه در آن ايّام لشكر سلطان معزّ الدّين سام رسيد و تيهورا را زنده اسير كرد و از آن تاريخ در آن ديار اسلام اشتهار گرفت و بعد مدّتى خواجهء بزرگ به دختر سيّد وجيه الدّين عمّ سيّد حسين مشهدى خنگسوار عقد نكاح بست و متأهّل شد و در كلمات الصّادقين است كه وفات خواجه در سبع و عشرين و ستّ مائه ( 627 ) وقوع يافته و در اخبار الاخيار است كه در ششم رجب سنهء ثلاث و ثلثين و ستّ مائه ( 633 ) و قيل فى ذى حجّة من السّنة المذكور و الصّحيح هو الاوّل . و در اجمير مدفون گشت . « 1 » انتهى القصّه ، كمالاتش مشهور و چند بيت از كلامش مسطور شد :
ز پيش خويش برافكن نقاب دعوى را * ببين به ديدهء صورت جمال معنى را
معين به چشم خرد حسن دوست ننمايد * ببين به ديدهء مجنون جمال ليلى را
*
اى داده شهان ز بيم تو باج نبى * وى بعد نبى بر سر تو تاج نبى
آنى تو كه معراج تو بالاتر شد * يك قامت احمدى ز معراج نبى « 2 »
رباعى مذكور مختلف فيه است
عاشق هردم « 3 » فكر رخ دوست كند * معشوق كرشمهاى كه نيكوست كند
ما جرم و گنه « 4 » كنيم و او لطف و عطا * هركس چيزى كه لايق اوست كند
هامش
( 1 ) . رياض العارفين 210 : معين چشتى هروى ، خواجه معين الدّين حسن سجزى ، اصل آن جناب از قريهء چشتيه من توابع هرات بوده و لهذا اين سلسله به نام وى به چشتى شهرت نموده . آن جناب در هندوستان مروّج دين نبوى و طريقهء علوى گرديد .
قطب الدّين بختيار كاكى و ضياء الدّين بلخى و شهاب الدّين غورى و شمس الدّين غورى از مريدان آن جنابند .
دهخدا : از خواجگان سلسلهء چشتيه است . سلطان شمس الدّين غورى و شهاب الدّين غورى از پيروان او بودهاند . اصل وى از سيستان يا از چشت از توابع هرات است . مدّتى در سمرقند و بخارا به تحصيل علوم پرداخت و بعدها به خدمت خواجه عثمان هارون رسيد و مدّت بيست سال در خدمت او بود . سپس به ايران و عراق و سوريه و افغانستان سفر كرد و سرانجام به هند بازگشت و به شهر اجمير آمد و به تعليم و ارشاد پرداخت تا به سال 634 يا 663 كه در همان شهر درگذشت .
( 2 ) . در اين كتاب ، اين رباعى به نام اميناى فراهانى هم آمده است .
( 3 ) . رياض العارفين : همهدم .
( 4 ) . رياض العارفين : جرم و خطا .