اى نفس بهيمى « 1 » خبرت نيست مگر * كز روح طبيعى رمقى بيش نماند
معزّى نسوى
اوستاد ابو عبد اللّه معزّى تخلّص نسوى ، ملك الشّعراى عصر معزّ الدّين ملكشاه بود و بعد او به ملازمت سلطان سنجر شاه بس به عزّت مىگذرانيد . گويند روزى سلطان سنجر درون خرگاه هدف نهاده تير مىانداخت و نيز معزّى بيرون خرگاه نشسته بود . ناگاه تيرى از دست سلطان خطا شده به پهلويش رسيد و فورا جان به حق تسليم كرد . « 2 »
اى گوى ذقن ، سخن ز كويت گويم * وى موى ميان ، ز عشق مويت مويم
گر آب شوم گذر به جويت جويم * ور سرو شوم به پيش رويت رويم
محمّد امين نسوى
محمّد امين بديع الدّين نسوى ، معاصر خوارزمشاه بود . « 3 » منه :
رو در صف دوستان ما باش و مترس * خاك ره آستان ما باش و مترس
گر جمله جهان قصد جان تو كند * دل فارغ دار ، از آن ما باش و مترس « 4 »
معين الملك
در عهد سلطان سنجر بود . « 5 » منه :
سگ در اين روزگار نافرجام « 6 » * بر چنين مهترى شرف دارد
در قلم داشتن فلاح نماند * خنك « 7 » آن را كه چنگ و دف دارد
معين الدّين چشتى
حضرت خواجهء بزرگ معين الحقّ و الدّين ، بناى سلسلهء چشتيهء بهشتيه در ملك هندوستان از ذات [ با ] بركاتش خارا بنيان ، و خاك سياه اين خطّه از شعشعهء انوار آن مهر منير سپهر كمال ، مشرق
هامش
( 1 ) . متن : اى نفس به هيچى . تصحيح قياسى .
( 2 ) . روز روشن 746 : معزّى نيشابورى ، مردى سپاهى بود و در سمرقند و خراسان اكتساب علم و فضل نمود . تخلّص معزّى را از حضور سلطان معزّ الدّين سنجر سلجوقى يافته و وفاتش در سنهء 542 واقع شده . از اوست :تو سيم ساده دارى در زير مشك سوده * من لعل سوده دارم بر روى سيم ساده( 3 ) . تحفهء سامى 132 : از جماعت زرگران تبريز است و در شعر خود را قرينهء سعدى و خسرو مىداند . قصيدهء رديف « آفتاب » شعرا را جواب گفته . از اوست :امروز كرده غنچه بسى گفتگوى ما * زان گفتگو شكفته گل آرزوى ما( 4 ) . متن : رديف « مپرس » بود . با توجه به معنى تصحيح شد .
( 5 ) . دهخدا : ابن على ، ملقّب به معين الدّولهء اصم بود . در لباب الالباب 2 / 375 ، نام وى حسين اصم آمده است .
( 6 ) . دهخدا : بىفرجام .
( 7 ) . متن : چنگ . از دهخدا تصحيح شد .