تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 577

مساهمون:

ص٥٧٧

مجد الدّين بغدادى

حضرت مجد الدّين بغدادى ، مريد حضرت نجم الدّين كبرى و قدوهء اماجد اولياست . مسطور است كه روزى سكر بر او غالب آمد ، گفت : ما بيضهء بط بوديم بر كنارهء دريا و شيخ ما مرغى بود بال تربيت بر سر افكند . ما از بيضه برآمده و در دريا رفتيم و شيخ بر كناره ماند . شيخ به نور باطن دريافت و گفت كه او در دريا بميرد . شيخ مجد الدّين آن را شنيده بترسيد و روزى كه وقت شيخ خوش بود طشتى پر آتش بر سر نهاده آمده به جاى كفش بايستاد . شيخ فرمود كه بارى به اين عذر ايمان به سلامت بردى ، لكن در دريا خواهى مرد . چون شيخ مجد الدّين مجلس وعظ داشت و مادر سلطان محمّد پادشاه خوارزم اكثر حاضر مىشد ، روزى يكى از مخالفان در حالت مستى پيش سلطان عرض كرد كه امروز مادر تو در نكاح شيخ مجد الدّين آمد . سلطان غضبناك شده فرمود كه شيخ را در دجله اندازند . معاندان همان‌وقت شيخ را در دجله انداختند « 1 » و كان ذلك در سنهء ششصد و شانزده هجرى و هرگاه اين خبر به حضرت نجم الدّين كبرى رسيد متغيّر شده سر در سجده نهاد و بعد زمانى برداشت و گفت كه خونبهاى مجد الدّين از خدا خواستم كه ملك از سلطان محمّد بگيرد . خداى تعالى قبول فرمود . وقتى كه اين واقعه به سلطان رسيد ، سلطان خايف و هراسان طشتى پر از زر و شمشير و كفن بر سر آن نهاده و سر برهنه كرده آمده در صف نعال بايستاد و گفت : اگر ديت بايد زر حاضر و اگر قصاص مطلوب ، شمشير موجود . شيخ فرمود : كان ذلك فى الكتاب مسطور . ديت او جملهء ملك تو و سر تو سر بسى خلق و ما نيز در سر شما شويم . سلطان به استماع اين كلام به يأس تمام بازگشت و در عن قريب زمانهء چنگيز خان خروج كرد و رفت آنچه رفت و اين دعا كه ثواب عظيم و اجر فخيم دارد رسالت‌مآب ، صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ، در عالم خواب شيخ مجد الدّين را ارشاد كرده : اللّهمّ تب علىّ حتّى اتوب و اعصمنى حتّى لا اعوذ و جنّب الى الطّاغوت و كرّه الى الخطيّات . « 2 » هذا من كلامه :
هر آن كسى كه ز هجران سپر بيندازد * ز عشق خويش به عشق كسى نپردازد هر آن‌كه پاى نهد در قمارخانهء عشق * نخست بازى بايد به فتنه دربازد
*
در راه طلب اگر تو نيكو باشى * فرمانده اين طارم نه تو باشى اوّل قدم آن است كه او را طلبى * آخر قدم آن است كه خود او باشى
هامش
( 1 ) . متن : انداخت . تصحيح شد . ( 2 ) . رياض العارفين 208 : ابو سعيد شرف بن ابو الفتح بغدادى ، بعضى او را از بغدادك خوارزم شمرده‌اند . شهادت وى در سنهء 606 اتّفاق افتاد . دهخدا : از شاعران و صوفيان نيمهء دوم قرن ششم هجرى است . وى از مريدان شيخ نجم الدّين كبرى بوده و شيخ نجم الدّين رازى از شاگردان وى بوده است . وفات او را به اختلاف در 606 و 607 و 613 نوشته‌اند . از او آثارى چند در تصوّف به زبان فارسى باقى مانده ، از آن جمله است : رساله‌اى در پاسخ تحفة البررة فى مسائل العشرة ، كه احمد بن على الخوارى ، ده سؤال در مسائل مختلف تصوّف از وى نموده و او بدان‌ها جواب داده است و نيز رسالهء سفر و چند نامه .