خرد گفتا عجب دانم كه مىبينىّ « 1 » و مىپرسى * به عهد علم غزّالى ، به عهد علم غزّالى
مجير الدّين بيلقانى
از اقران ظهير فاريابى و مقرّب اتابك ايلدگز ، بلكه نايب او بود . چون اتابك مذكور او را به اصفهان فرستاد و به سبب كفايت شعاريش به اراكين آنجا مخالفت افتاد ، از اين جهت با موزونطبعان آنجا هجوهاى ركيكه به ميان آمد . چنانچه مجير گويد :
گفتم ز صفاهان مدد جان خيزد * لعلى است مروّت كه از اين كان خيزد
كى دانستم كاهل صفاهان كورند * با اين همه سرمه از صفاهان خيزد
يكى از اهل آن شهر در جواب گفت :
شهرى « 2 » كه مدار جمله ايران باشد * كى لايق همچو توى نادان باشد
سرمه چه كنى كه از صفاهان خيزد * ميل تو به ميل است ، فراوان باشد « 3 »
القصّه بعد اتابك مذكور قزل ارسلان او را پيش خود داشته رعايت كلّى نمود . مولاناى مسطور در سنهء 566 قضا كرد . اوستاد غرّاست . « 4 » وى راست :
اى به حسن آفت جهان كه تويى * نشناسد تو را جهان كه تويى
از تو دور اوفتادنم عجب است * اينچنين در ميان جان كه تويى
مجد الدّين نسوى
از قدماست . « 5 » وى راست :
تعليم حياتم سبقى بيش نماند * در دفتر عمرم ورقى بيش نماند
هامش
( 1 ) . دهخدا : عجب دارم كه مىدانى .
( 2 ) . متن : شهير . تصحيح شد .
( 3 ) . متن : خيزد . تصحيح شد .
( 4 ) . دهخدا : از شاعران قرن ششم هجرى و از مردم بيلقان از توابع شروان است . او شاگرد خاقانى بوده و به دربار اتابكان آذربايجان اختصاص داشت . از سلجوقيان عراق ، ارسلان سلجوقى را مدح گفت . در تاريخ وفاتش اختلاف نظر وجود دارد ولى سال 586 صحيحتر مىنمايد . قبر او در تبريز واقع است . ديوانش قريب به پنج هزار بيت دارد .
( 5 ) . لباب الالباب 2 / 345 : مجد الدّين محمّد پاييزى نسوى ، شاهنشاهنامهاى ساخته و وقايع سلطان محمّد خوارزمشاه را به نظم آورد . از اوست :باشد كه خداى روزگارى بدهد * و اين واقعه را سر و كنارى بدهد
پيراهن كاغذين كنم پيش خطت * تا با خط تو مرا قرارى بدهد*در پيش تو گر بگريم ، اى دلدارم * تا ظن نبرى كه از تو در آزارم
خطّ تو كه دود آتش نيكويى است * در چشم من آمد ، آب از آن مىبارم*اشك من اگر ستردى ، اى عهدشكن * بس منّت نيست ز آستينت بر من
چون كار تو آب روى بردن باشد * بر روى من آب كى توانى ديدن ؟