يظهر كرامته بغيره من شيوخ الافاق ، انتهى . حضرت مخدوم جهانيان در خزانهء جلالى گويد كه حضرت شيخ محيى الدّين جيلانى مىفرمايد : طوبى لمن رآنى و لمن رآى من رآنى و لمن رآى لمن رآنى . و وى قطب است و صادق است و از اين كلام مرا اميدوارى است كه به موجب اين كلام حق تعالى مرا رحمت كند . بعد از آن سلسله را كه به يك واسطه به شيخ شهاب الدّين مىرسد غير از سلسلهء شيخ بهاء الدّين ذكريا ملتانى ذكر مىكند كه من شخصى را ديدم كه او شيخ شهاب الدّين را ديده و شيخ شهاب الدّين شيخ محيى الدّين جيلانى را ديده . « 1 » غرض كه كمالات آن حضرت زايد از عدد و احصا و اين ابيات از كلام آن قدوهء اوليا است :
گر بيايى به سر تربت ويرانهء ما * بينى از خون جگر آب زده خانهء ما
عهد و پيمان كه ببستيم به او روز الست * با همان عهد كنون پر شده پيمانهء ما
محيى از شوق تجلّىّ جمالش مىسوخت * دوست مىگفت زهى همّت پروانهء ما
محمّد جامى
شيخ وجيه الدّين محمّد تخلّص ، پسر شيخ احمد جام و از اولياى كرام بود . « 2 » منه :
وقت است كه دل كمِ دو عالم گيرد * حاصل شدن مراد را كم گيرد
شادى چو به دست مىنيايد پس از اين * امّيد بريده ، دامن خم گيرد
ملك عماد
شاگرد حسن غزنوى است و به صحبت محمّد غزالى رحمة اللّه عليه رسيده . « 3 » چنانچه در تعريف حجّة الاسلام گويد :
خرد را دوش مىگفتم كه اين كهنه رباط « 4 » از كى * شد از غوغاى شيطانى ز سوداى جهان « 5 » خالى
هامش
( 1 ) . دهخدا : به سال 470 يا 490 متولّد شده و به سال 560 يا 561 درگذشت . مولد و مدفن او بغداد است . نسبتش به امام حسن مجتبى ( ع ) مىرسد . وى مؤسّس مذهب قادريه است . ابتدا نزد ابو زكرياى تبريزى علوم عربيت را فرا گرفت . فقه و اصول را در بغداد آموخت ، سپس به وعظ و تدريس پرداخت . تأليفات بسيارى در فقه و تصوّف دارد ، از جمله : بشائر الخيرات ، ديوان اشعار ، فتوح الغيب ، طريق الحق و . . .
( 2 ) . دهخدا ، از شاعرى به نام معين الدّين محمّد جامى متوفّى به سال 783 ، نام برده كه از احفاد احمد جامى نامقى و از مشايخ و علما و شعراى خراسان بوده و اين بيت را از او آورده است :از باد صبا دلم چو بوى تو گرفت * بگذاشت مرا و جستوجوى تو گرفت
اكنون ز من خسته نمىآرد ياد * بوى تو گرفته بود ، خوى تو گرفت( 3 ) . دهخدا : عماد الدّين زوزنى ، از شعراى قرن هشتم هجرى مشهور به ملك عماد خوافى زوزنى است . از شعراى عهد سلاجقه و مدّاح طغان شاه و اهل زوزن و از تلامذهء سيّد حسن غزنوى بود . وى پس از مدّتى مدّاحى ، به ارشاد امام غزالى ترك دنيا گفت و قدم به دايرهء سير و سلوك و تصوّف گذاشت . او دربارهء تاريخ وفات زين الدّين ابو بكر تايبادى ( متوفّى 791 ه . ق . ) قطعه شعرى گفته كه در حبيب السّير 2 / 641 منقول است .
( 4 ) . دهخدا : كهنه جهان .
( 5 ) . دهخدا : شيطان و ز سوداى هوى .