نوشتهاند . استاد غرّاست . « 1 » وى راست :
دوشم همه دوش ديده بر گردون بود * بالينم از آب ديده در جيحون بود
خرسند بُدم بدين كه گويد يك روز * اى خستهء روزگار ، حالت چون بود ؟
ملكشاه سلجوقى
ملكشاه جلال الدّين بن الب ارسلان سلجوقى است . بذل و نوالش در عالم مشهور و احوالش در تاريخ مسطور . « 2 » منه :
بوسى زد يار دوش بر ديدهء من * او رفت از او بماند تر ديدهء من
زان داد بر اين ديده نگارم بوسى * كو چهرهء خويش ديد در ديدهء من
محيى الدّين جيلانى
حضرت غوث صمدانى ، محيى الدّين جيلانى ، عرش الكمال و مدار فلك جلال است و از اولاد حضرت عبد اللّه محض بن حسن مثنّى بن امام امير المؤمنين امام حسن عليه الثّنا است و آن حضرت مريد حضرت ابو سعيد مخدومى رحمة اللّه عليه است و سلسلهاش به چند واسطه به حضرت جنيد بغدادى قدّس سرّه مىپيوندد و از شرح احوال آن مفرد كمال كتب مالامال است . در نفحات مسطور است كه كنيت وى ابو محمّد است و او علوى بود حسنى و نبيرهء ابو عبد اللّه صومعى است از جانب مادر . و مادر وى امّ الخير امة الجبّار فاطمه بنت ابى عبد اللّه الصّومعى ، گفته است كه چون فرزند من متولّد شد هرگز در روز رمضان شير نمىخورد . يك بار هلال ماه رمضان به جهت ابر پوشيده ماند . از مادر وى پرسيدند ، گفت : امروز عيد [ نيست ] . القادر شير نخورده است . آخر معلوم شد كه آن روز رمضان بود . ولادت وى در سنهء احدى و ستّين و خمس مائه ( 561 ) بوده است و فى التاريخ اليافعى رحمة اللّه عليه : امّا كراماته يعنى الشّيخ محيى الدّين رحمة اللّه تعالى عنه فحارجة الحضر و قد اخبرنى من ادركت من اعلامه الايمه ان كراماته تواترت قربت من التواتر و معلوم بالاتقان انه لم
هامش
( 1 ) . ريحانة الادب 5 / 261 : از اقران و معاصرين سنايى و امير معزّى بود . با على بن محمّد فتحى معاشرت داشت . او نيز در كلمات اهل فن به حكيم موصوف و در بدايت حال به عثمان تخلّص مىنموده و عاقبت به مختارى تبديل داد . دربارهء سلاجقهء كرمان و سلطان ابراهيم غزنوى مدايح بسيار گفته و ديوانى دارد كه شمارهء ابياتش به نوشتهء مجمع الفصحا در حدود هشت هزار است . وفات او در سال 544 يا 554 ه . ق . در غزنه واقع گرديد . از اوست :روزگارى خوشتر است از شكّر و عنبر تو را * ياسمن در عنبر است و لاله در شكّر تو را
نسترن بر سنبل تو چيره گشت از بهر آنك * سنبل آمد زير شمشاد سمنپرور تو را( 2 ) . ريحانة الادب 5 / 390 : به سال 465 با مساعدت نظام الملك متمكّن اريكهء جهانبانى گرديد . به احداث انهار و قناطر و حصار و باروى بلاد بسيار و مدارس و كاروانسراها و ديگر ابنيهء خيريه موفّق آمد . تاريخ جلالى يا ملكى كه در اكثر تقاويم نيز ثبت مىنمايند به او منسوب و ابتداى آن از 471 هجرت مىباشد . چنانچه ملكشاه در همين سال ، تاريخ شمسى وضع نمود ، ماههاى اين تاريخ را مقيّد به جلالى كرد و تاريخ فرسى را كه مبدأ آن جلوس يزدجرد بن شهريار آخرين ملوك ساسانيان است و به همين جهت تاريخ يزدجردى نيز گويند ، مقيّد به فارسى نمود و تاريخ باستانى را هم به باستانى مقيّد داشت .