غنايم بسيار مراجعت نمود . چنانچه راجهء اجيپال را اسير كرده و راجهء آنندپال را هزيمت داد و راجهء شيوكوپال را به دست آورد و كوه راجهء قنوج را مطيع ساخت و بر راجهء هروت و كليچندر غالب آمده و راجهء نندا را كه صاحب يك لكهه و سى هزار سوار و پياده و سيصد زنجير فيل بود منهزم كرده و در ملك ولايت قرامطه و ملاحده را كشت . آخر مسلول شده در سنهء چهار صد و بيست و يك هجرى داعى حق را لبّيك اجابت گفت و در زمان معدلتش به نوعى رواج عدلوداد بود كه هيچ قوى را بر ضعيف دست زور نبود و در رعايت خاطر فضلا و فقرا و مردم سخنور و لطيفهگو و اهل هنر مىپرداخت . « 1 »
نقل است كه روزى سلطان در فصل تابستان نشسته بود ، ناگاه مگس هجوم كرد . سلطان فرمود كه هيچ جايى باشد كه اين مگس ناپيدا بود ؟ دلخك كه مرد لطيفهگو و ملازم بود عرض نمود كه اى سلطان هركجا آدم باشد مگس باشد . سلطان گفت : اين خود لازم نيست . دلخك گفت كه اگر اين سخن كذب برآيد به ياسا رسم و الّا ده هزار دينار انعام يابم . سلطان قبول كرد . روزى سلطان هنگام شكار از لشكر جدا شده به جايى رسيد كه از آدم آنجا نشان نبود و مگسى چند در آن مكان بودند . سلطان عنان اسب كشيد و دلخك را طلبيده گفت كه ببين اينجا مگس موجود است و از آدم اثرى نيست . او عرض كرد : اگر ديگر كس آدم نباشد من خود آدم هستم . سلطان تبسّم كرده ده هزار دينار انعام كرد . غرض كه محامد آن سلطان محمود از جرايد تواريخ مبرهن است . از اوست در حقّ اياز گويد :
من گرد دل خويش هواى تو شنيدم * با مهر تو پيوستم و از خويش بريدم
گفتم كه يكى بنده خريدم به درم من * نىنى غلط است ، اينكه خداوند خريدم
منوچهرى
اوستاد منوچهرى ملازم سلطان محمود غزنوى بود . « 2 » اين دو بيت خطاب به شمع به طريق
هامش
( 1 ) . دهخدا : ابو القاسم بن سبكتگين ملقّب به سيف الدّوله ، در سال 360 متولّد شد . او بعد از مرگ ناصر الدّوله سبكتگين ، به سال 387 پس از غلبه بر برادرش اسماعيل به امارت رسيد . در جنگهاى متوالى ، دولتهاى سامانى و صفّارى را از ميان برداشت . سپس به نواحى تركستان و خوارزم و جرجانيه و سرانجام به هندوستان حمله كرد و آنها را در تصرّف خود آورده رى و اصفهان را نيز بر فتوحات خود افزود . در دربار وى تعداد زيادى از شعراى معروف چون عنصرى بلخى ، فرّخى سيستانى ، عسجدى مروزى و همچنين دانشمندانى مانند ابو ريحان بيرونى مىزيستند . او به سال 421 در غزنين درگذشت .
( 2 ) . دهخدا : ابو النّجم احمد بن قوص بن احمد ، از شعراى ايران در قرن پنجم هجرى است . مولد او دامغان است و ولادت او در قرن چهارم يا اوايل قرن پنجم اتّفاق افتاده . او به سبب انتساب به دربار منوچهر بن قابوس وشمگير كه در گرگان و طبرستان سلطنت مىكرد ، تخلّص منوچهرى را برگزيد ، ولى در ديوان او قصيدهاى در مدح اين پادشاه نيست . بعضى تذكرهها او را شاگرد ابو الفرج سگزى دانستهاند . از اوايل حال منوچهرى اطّلاعى در دست نيست ولى از اشعار او معلوم مىشود كه وى در عنفوان شباب به آموختن علوم ادبى و دينى و طب و ادب عرب و حفظ اشعار شعراى پارسى و تازى اشتغال داشته . او اندكى بعد از سال 421 به دربار غزنوى پيوست و به مدح مسعود غزنوى و درباريان او پرداخت . او در قصيدهسرايى مهارت داشت و ابداع نوعى از شعر به نام مسمّط را به وى نسبت مىدهند .