باب الميم
منصور حلاج
حضرت حسين بن منصور قدّس سرّه السّامى ، از اماجد اولياى گرامى است . وطنش بلدهء بيضا كه شهرى است از ملك فارس بود . روزى بر دكان حلّاجى رفت و او را براى كارى فرستاد و عقب او پنبهاش را به اشارهء انگشت از پنبه دانه جدا كرد . از آن روز او را حلّاج گفتند و او شاگرد عمر بن عثمان مكّى است و با جنيد بغدادى صحبت داشت و او را به سبب گفتن كلمهء « انا الحق » حبس كردند .
در آن حبس با آنكه در سيزده من بار آهن مقيّد بود هر روز هزار ركعت نماز مىخواند . شبى زندانيان را گفت كه اگر بگويند من شما را خلاص دهم . آنها گفتند كه تو خود را چرا خلاص نمىكنى ؟ گفت : من در قيد شريعتم و شما در قيد خليفه . چنانچه به يك اشاره هريك را از بند گران خلاص داد و هر يكى راه خود سر كرد . آخر الامر او را بر سر دار كشيدند . كان ذلك روز سهشنبه بيست و چهارم ذى قعده در سنهء سه صد و نه ( 309 ) . « 1 » هذا من كلامه :
انا الحق مىزند منصور حلّاج * سر عاشق سزاى دار باشد
*
گفتم به صلاح كوشم و مستورى * وز يار جفاپيشه گزينم دورى
جانم به چنين قصّه چو راضى گرديد * ديوانه دلم نمىدهد دستورى
محمود غزنوى
سلطان محمود غزنوى بن ناصر الدّين سبكتگين بود . به عهد پدر بر اسماعيل برادر خود غالب آمده جانشين والد خود شده و از خليفهء بغداد يمين الدّوله لقب يافت و در سنهء 409 در سيستان آمده والى آنجا را منقاد كرد و به كرّات مرّات در هندوستان آمده هر مرتبه همدست فتح و فيروزى مع
هامش
( 1 ) . دهخدا : حسين بن منصور بيضاوى ، از بزرگان صوفيه است كه با جنيد بغدادى و بعض اكابر صوفيه مصاحبت داشته . بعضى خوارق عادات و كرامات را به او نسبت مىدهند و به خاطر برخى كلمات كه در حال وجد و كمال استغراق بر زبان آورده ، او را كافر دانستند . سرانجام به امر حامد بن عبّاس وزير مقتدر عبّاسى و به حكم علماى وقت به سال 307 او را مقتول كردند . تأليفات بسيارى را به او نسبت دادهاند ، از جمله : امر الشّيطان ، التّوحيد ، الكبريت الاحمر ، كيد الشّيطان ، الطّواسين و . . .