هرچه همرنگ به معشوق شود « 1 » معشوق است * نقص « 2 » عشق است كه پروانه به مهتاب نسوخت « 3 »
كافى
احمد ، كافى تخلّص داشت . « 4 » منه :
قاضى شرعم ز مى خوردن اگر سوگند داد * مى خورم اى ساقى از دست تو سوگند دگر
گرامى شاملو
حسن بيگ گرامى تخلّص شاملو ، در عهد شاهجهان پادشاه به خدمات شايسته سرفراز بود . « 5 » منه :
يار مىآيد و هنگام نثار است مرا * مرو اى جان گرامى ، به تو كار است مرا
*
به خاطر مىرسانى هركجا گمگشتهاى دارى * همين از خاطرت جان گرامى من فراموشم
كليم همدانى
اوستاد ابو طالب كليم تخلّص همدانى ، كلامش مثل يد بيضا در عالم سخنورى اعجاز و تجلّى سخنش در جهان معنىپرورى پرتوانداز . او در ملك هندوستان آمد ، به شرف ملازمت پادشاه شاهجهان رسيد و بعد محمّد جان قدسى به خطاب ملك الشّعرايى سرفرازى يافت . « 6 » گويند
هامش
چو در كنج قفس ميرم ، بسوزيدم مگر روزى * به امداد صبا خاكسترم راه سبا گيرد*خلوتگه محبّت او در دل من است * بىحاصلى ز هردو جهان حاصل من است
با كاينات كردهام آن دوستى كه يار * در هر دلى كه جلوه كند در دل من است( 1 ) . نصرآبادى : بود .
( 2 ) . نصرآبادى : نقش .
( 3 ) . متن : بسوخت . از نصرآبادى تصحيح شد .
( 4 ) . فهرست كتاب ، وى را شاگرد قاضى مير حسين كاشانى معروف به كافى معرّفى مىكند كه دائم الخمر بود و در سدهء دهم هجرى مىزيست .
( 5 ) . تاريخ ادبيات صفا 5 / 1111 : هفت تن از سران قبيلهء شاملو در قرن يازدهم امارت خراسان را به عهده داشتند . دومين اين واليان ، حسن خان عبدلوى شاملو بود كه در شعر حسن تخلّص مىكرد . او از سال 1027 در زمان شاه عبّاس و سپس تا بخشى از عهد شاه صفى زنده و در سمت خود باقى ماند .
نصرآبادى 20 مىگويد ديوان وى را ديده كه قريب به سه هزار بيت داشته است .
( 6 ) . ريحانة الادب 5 / 78 : از شعراى قرن يازدهم هجرت مىباشد كه به كليم متخلّص بود و بيشتر به طالب موسومش دارند . با صائب تبريزى معاصر و در اصل همدانى ولى در كاشان تربيت شده و به همين جهت به كاشانى شهرت يافته است . ظفرنامهء شاهجهانى هم از آثار اوست و ديوان شعرى هم دارد كه شمارهء ابيات آن از مثنويات و غيره قريب بيست و چهار هزار بيت و به نوشتهء بعضى ديگر سى هزار بيت بوده . وفات كليم در سال 1061 هجرت واقع گرديد .
دهخدا : ابو طالب كليم كاشانى ، در همدان ولادت يافت و به سبب اقامت طولانى در كاشان به كاشانى مشهور شد . مدّتى در شيراز سرگرم تحصيل علوم بود . در عهد جهانگير به هندوستان رفت و باز به ايران آمد و سپس به هندوستان بازگشت . چندى سرگرم مدح امراى دربارى سلاطين مغول هندوستان بود . شاهجهان به او سمت ملك الشّعرايى داد . اواخر عمر را در كشمير گذراند .
نصرآبادى 220 مىگويد : حقير وى را خلّاق المعانى ثانى گفتهام .