چشم يعقوب به ره ، چشم زليخا به رهى « 1 » * نكهت مصر در اين باديه سرگردان است
گلرخ
هندوستانى است . در سنهء 1007 فوت شد . « 2 » منه :
هيچگه آن سرو گل رخسار بىاغيار نيست * راست بوده است آنكه در عالم گل بىخار نيست
كمالى گيلانى
كمالى گيلانى است . « 3 » منه :
عينك نهاده پير فلك ز آفتاب و ماه * تا بر خط عذار جوانان كند نگاه
كمالى نيشابورى
كمالى نيشابورى است . منه :
خوش آن ديدن كه چشم از چشم سويم وانمىكردى * براى نيم گشت ناز استغنا نمىكردى
كوكبى
قباد بيگ كوكبى تخلّص ، در عهد جهانگير پادشاه در گلكندهء دكن فوت شد . « 4 » منه :
هامش
يازدهم هجرى است و كاشف در سال 1001 در كربلا متولّد شده . كتب ذيل از تأليفات اوست : الدّرر المكنونة ، السّراج المنير ، حواس الباطن ، خزان و بهار ، عبّاسنامه ، ليلى و مجنون ، هفتپيكر و ديوان اشعار . از اوست :عمرى شمار حلقهء زنجير كردهايم * آسان لبم نگشته به هر شيون آشنا*همّت چو هست باك ز بذل قليل نيست * ابرى كه قطره ريزه فشاند بخيل نيست( 1 ) . همان : از پى .
( 2 ) . در تاريخ ادبيات صفا 5 / 449 ، گلرخ را تخلّص سكندر شاه لودى ( 894 - 923 ) دومين پادشاه از سلسلهء لوديان دهلى معرّفى مىنمايد كه به روش قديم هندوستانيان شعر مىسرود . امّا با توجّه به سال فوت او و تاريخ مذكور در متن ، اين دو شاعر نبايد يكى باشند .
فهرست منتخب اللّطايف ، او را گلرخ بيگم ، دختر ظهير الدّين محمّد بابر ، متوفّا به سال 1006 يا 1007 معرّفى كرده است .
تاريخ ادبيات صفا 5 / 1573 ، از دختر ظهير الدّين محمّد بابر به نام گلبدن بيگم نام برده كه مؤلّف كتاب همايوننامه بوده و اين كتاب را در سال 995 به رشتهء تحرير آورده است .
( 3 ) . تاريخ ادبيات صفا 5 / 362 ، شخصى به نام كمال الدّين افضل بن يحيى گيلانى را از پزشكان عهد شاه عبّاس اوّل مىداند كه صاحب كتابى به نام جامع الجوامع در علم طب است و در روز روشن 684 آمده كه در نگارستان سخن نامش كمال الدّين محمّد بن غياث الدّين محمّد شيرازى است . از اوست :بر لب بام از فغان من به ناكام آمدى * بر لب آمد جان من تا بر لب بام آمدى( 4 ) . در فهرست منتخب اللّطايف آمده كه وى كوكبى گرجى ، غلام شاه عبّاس اوّل بوده و به سال 1033 درگذشته است .
نصرآبادى 313 : از اتراك است و در حيدرآباد مىبوده است . از اوست :