تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 549

مساهمون:

ص٥٤٩

گرامى كاشى

معاصر حاتم كاشى بود . منه :
شب چو « 1 » روم به كوى او ، روز به بيم مدّعى * همچو فلك نهان كنم آبله پاى خويش را

كافى سبزوارى

در عهد جهانگير در هندوستان آمده وقت مراجعت در اثناى راه ايران قطّاع الطّريقان او را كشتند . منه :
چون باد خواهم از سر اين خاكدان گذشت * اين كوى دوست نيست كه نتوان از آن گذشت

كافى

ديگر كس است . بعضى هردو را يك كس دانند . منه :
ساقى چو مى نماند قدح را پر آب كرد * وان آب را ز عكس لب خود شراب كرد

كاشفى

مولانا كاشفى مدّاح جناب ولايت‌مآب است و اين رباعى در تعريف بابا كپور مجذوب از اوست :
سلطان سرير معنوى شاه كپور * اين منبع اسرار حق و مخزن نور طفل سبق درس علومش شبلى * ته جرعه‌كشِ مى كمالش منصور

كمالى سبزوارى

كمالى سبزوارى است و شاهنامهء شاه عبّاس ماضى از تصانيف اوست . « 2 »
از دل غير كجا نالهء حسرت خيزد * اين گياهى است كه از دشت محبّت خيزد « 3 »
*
چون مرا دشمن خود مىشمرى نيكو نيست * كه كسى اين همه غافل شود از دشمن خويش

كوثرى همدانى

مير عقيل كوثرى تخلّص همدانى ، بس متورّع و متّقى كس بود . از سركار شاه عبّاس سيورغال مقرّر داشت ، از آن رفع احتياج مىنمود . « 4 » هذا من كلامه :
هامش
( 1 ) . متن : چون . تصحيح شد . ( 2 ) . روز روشن 684 : در سنهء 1020 از اين جهان سفرى گرديده و در نگارستان سخن از تصرّف ناسخ كمال بدون ياء مرقوم شده . از اوست :رنجيده خاطرها به هم امّا تراوش مىكند * شوق از تغافل‌هاى من ، شوخى ز استغناى او( 3 ) . بيت ديگر اين غزل از روز روشن :دل به نيرنگ و فسون از همه كس نتوان برد * دوستى كن كه محبّت ز محبّت خيزد( 4 ) . آتشكدهء آذر 95 : شعرى از او به غير مثنوى خسرو و شيرين ناتمام به نظر نرسيده . از اوست :
منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 549 | رحم على خان ايمان / حسين عليزاده و مهدى عليزاده