تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 547

مساهمون:

ص٥٤٧

كامران ميرزا

شاهزاده كامران ميرزا ولد بابر پادشاه است و چون او با همايون پادشاه طريقهء انحراف ورزيده او را اسير كرده چشمش را به نشتر كور كرد . [ نيشتر ] « 1 » تاريخ اين واقعه است . بعده عازم كعبه شريفه شد و در آن موقف مقدّس وفات يافت . « 2 » منه :
باز دامان خود آن سرو به بالا زده است * كس به دامانش مگر دست تمنّا زده است

كمال هروى

كمال الدّين هروى است . منه :
دوستان گر كشت ما را دوست ، ما دانيم و دوست * چون هلاك من رضاى اوست ، ما دانيم و دوست

گلشنى شيرازى

ملّا گلشنى شيرازى در همان عصر بود . « 3 » منه :
نوگرفتارم و در آرزوى آزادى * از تپيدن به قفس ريخته بال و پر من « 4 »

كاهى يزدى

اسمش داخل تحفهء سامى است . منه :
ترسم كه كند محنت هجر تو هلاكم * جايى كه تو هرگز نبرى راه به خاكم

كاكاى قزوينى

استاد معنىآفرينى است . در سنهء 980 فوت شد . « 5 » منه :
هامش
( 1 ) . برابر است با سال 960 ه . ق . اين كلمه از اكبرنامه افزوده گرديد . تذكرهء همايون و اكبر 157 نيز اين واقعه را در رويدادهاى سال 960 نوشته است . ( 2 ) . تذكرهء شعراى پنجاب 304 : برادر كوچك نصير الدّين محمّد همايون بود . از اوست :بيا ساقى آن مى كه جامى دهى * ز دنيا و عقبى خلاصى دهى*هر غبارى كه ز راهت خيزد * كحل چشم من محزون بادادهخدا : فرزند بابر شاه و برادر همايون شاه هندى بود . از طرف همايون شاه در سال 937 والى كابل و قندهار و غزنين شد و در سال 956 كه قصد حجاز كرده بود در راه درگذشت . ( 3 ) . دانشمندان و سخن‌سرايان فارس 270 : در عهد محمّد نور الدّين جهانگير پادشاه به هندوستان رفت . از اوست :علاج درد محبّت نمىتوان كردن * مريض عشقم اگر به شوم بتر گردم*شبى به ياد تو خود را گرفته‌ام به بغل * هنوز بوى گلم از كنار مىآيد( 4 ) . متن : ما . تصحيح شد . ( 5 ) . آتشكدهء آذر 233 : ظاهرا از اوباش و باطنا مردى آدمى معاش بود . به هجو ميل داشت . از اوست :