اى گل كه چنين در بغلت تنگ گرفته ؟ * كز خون دلش « 1 » پيرهنت رنگ گرفته
اين شعر در روضة الشّعرا به نامش مسطور و در تحفهء سامى به نام كاهى يزدى مرقوم است .
كمال كچكول
سيّد كمال كچكول در همان عصر بود . « 2 » منه :
اى روشنى از ماه رخت « 3 » ديدهء جان را * بر خاك نشانيده قدت « 4 » سرو روان را
كاهى
مولانا مجد الدّين قاسم كاهى تخلّص ، فاضل كامل و صاحب تصانيف فايقه و مرشد غزالى مشهدى است و عمر دراز يافته ، چنانچه به خدمت مولوى جامى رسيده و در عهد اكبر پادشاه در سنهء 984 رحيل دار بقا گرديده . « از جهان رفت قاسم كاهى » تاريخ وفات اوست . « 5 » منه :
نه نرگس است عيان بر سر مزار مرا * سپيد شد به رهت چشمانتظار مرا
*
مصوّرى كه بياراست كارخانهء حسن * به دور حسن تو حيران كار خويشتن است
*
چون سايه همرهيم به هرجا روان شوى * شايد كه رفتهرفته به ما مهربان شوى
او مثنويى در تتبّع بوستان شيخ سعدى گفته « 6 » و به اين بيت افتتاح نموده :
جهانآفرين را به جان آفرين * به جان آفرين صد جهانآفرين
هامش
در عهد امير تيمور گوركانى بود ، غير اين مير على هروى است .
دهخدا : مير على هروى مشهدى ، از سادات حسينى هرات است و به خاطر طول اقامتش در مشهد به مشهدى شهرت يافت . او ابتدا در هرات در نزد زين الدّين محمود كه از شاگردان سلطان على مشهدى بوده مشق مىگرفت . سپس راهى مشهد شد تا مستقيما از سلطان على تعليم گيرد . او در هرات تحت حمايت سلطان حسين بايقرا و وزير هنردوست او امير عليشير قرار داشت . بعد از فوت سلطان حسين ميرزا ، خواجه كريم الدّين حبيب اللّه ساوجى وزير خراسان او را رعايت مىكرد . در سال 935 عبيد خان ازبك به هرات حمله كرد و تعدادى از بزرگان هرات از جمله مير على هروى را به بخارا برد . تاريخ وفات او را با اختلاف از سال 925 تا 966 نوشتهاند .
( 1 ) . روز روشن : دلت .
( 2 ) . دهخدا : كمال كجكولى ، ساكن بلخ و معاصر امير عليشير بود . گويند صد هزار بيت شعر گفته است .
مجالس النّفايس 207 ، نام وى را سيّد كمال كجكعل آورده و در صفحهء 34 ، گچكولى قيد كرده است و ضمن اشاره به دوران نود و نه سالهء عمرش ، سرايش بيش از پانصد هزار بيت را به دو نسبت مىدهد .
( 3 ) . دهخدا : از نور رخت .
( 4 ) . دهخدا : نشانده قد تو .
( 5 ) . ريحانة الادب 3 / 37 : ابو القاسم نجم الدّين محمّد كابلى المولد ، از شاگردان عبد الرّحمان جامى مىباشد . به هندوستان رفته و به سيّد محمّد شاه كرمانى الاصل معروف به شاه جهانگير دست ارادت داده و از اكابر سلسلهء نعمت اللّهى گرديد . مدّتى در بنارس و آگره اقامت كرد تا به سال 988 در صد و ده سالگى در آگره وفات يافت .
( 6 ) . همان : يك مثنوى گلنشان نامى در جواب بوستان سعدى قافيه به قافيه گفته .