تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 545

مساهمون:

ص٥٤٥
از مثنوى ذو بحرين ذو قافيتين اوست :
غارت جان گرمى رفتار او * آفت جان نرمى گفتار او ماه نو از ابروى او سربلند * مشك تر از گيسوى او در كمند

كمال الدّين غياث

اصلا از فارس است . معاصر ابراهيم سلطان بود . « 1 » منه :
تحفهء حضرت خدا سخن است * محرم راز انبيا سخن است اوّل و آخر وجود و عدم * ز ابتدا تا به انتها سخن است

گلخنى قمى

از ندماى سلطان حسين بايقراست . « 2 » وى راست :
به كوى او مرا « 3 » سنگين‌دلان ديدند و غوغا شد * كه عاشق‌پيشه‌اى « 4 » شيرين‌تر از فرهاد پيدا شد
*
هرچند شب آزرده‌اى از كوى تو آيم * پيش از همه چون روز شود سوى تو آيم

كاسبى

كاسبى تخلّص ، اسمش از مجالس النّفايس مسطور شد . منه :
اى دل به غمش گو سر و سوداى تو دارم * پرواى خودم نيست ، چو پرواى تو دارم

كاتب

مير على كاتب ، خوش‌نويس كامل القدرت معاصر سلطان حسين ميرزاست . « 5 » وى راست :
هامش
عيد است و مرا بىمه خود خرّميى نيست * خلقى همه در شادى و چون من غميى نيست( 1 ) . دولتشاه 315 : مردى خوش‌طبع و دانا و حكيم بود . مراتب ارادت خود را به خاندان طيّبين ( ع ) به دور از تعصّب ابراز مىداشت . از اوست :تهتّك در سخن گفتن زيان است * تأمّل كن ، تأمّل كن ، تأمّلروز روشن 683 : كمال قصّه‌خوان ، نامش كمال الدّين حسين شيرازى خلف ميرزا غياث الدّين محمّد است . در عهد سلطان ابراهيم به شاعرى توجّه نشان داد و ابن غياث تخلّص مىكرد . از اوست :صرف راه تو چه سازم كه به از جان باشد ؟ * جان همان به كه نثار ره جانان باشد گفتمش از ره عشق تو پريشانم ، گفت * هركه عاشق بود البتّه پريشان باشد( 2 ) . روز روشن 689 : گلخنى تفرشى ، همشيره‌زادهء شهيدى قمى است . بعد وفات سلطان در سنهء 900 به زمان مقاتله و مجادله فرزندان سلطان با سلاطين اوزبكيه ، گلخنى مقتول گرديد . مجالس النّفايس 161 : از ولايت قم است . در زمان سلطان حسين بايقرا به شهر هرات آمد . به غايت سفيه و بدزبان بود . آخر از او جريمه‌اى در وجود آمد ، به سياست رسيد . ( 3 ) . مجالس النّفايس : به جان كندن مرا . ( 4 ) . متن : پيشه‌اى و . از روز روشن تصحيح شد . ( 5 ) . روز روشن 669 : مير على هروى كه ناسخ نگارستان سخن به اشتباه او را يزدى نوشته و مير على تبريزى خوش‌نويس كه
منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 545 | رحم على خان ايمان / حسين عليزاده و مهدى عليزاده