كمال خجندى
مولانا كمال الدّين خجندى مرجع خاص و عام و از عرفاى كرام بود . در سنهء 803 وفات يافته . « 1 » هذا من ديوانه :
چشم شوخ تو هركه را كشته است * اوّل از رشك آن مرا كشته است
*
نيست او را دهن « 2 » امّا سخنى ساختهاند * سخن ساخته شيرينتر از آن « 3 » نتوان ساخت
*
ناصحا مصلحت من هوس روى نكوست * هركسى مصلحت خويش نكو مىداند
*
سرو ديوانه شده است از هوس بالايش * مىرود آب كه زنجير نهد بر پايش
كمال الدّين طبسى
كمال الدّين طبسى بود . « 4 » در هجو پدر خود حافظ اصيل الدّين طبيب گويد :
اى حافظ از طبابت تو منهيان غيب * منع جوان و سرزنش پير مىكنند
قومى كه از دواى تو دانند مرگ خويش * قومى دگر حوالهء تقدير مىكنند
كاتبى
مولانا پهلوان كاتبى تخلّص ، شاگرد مولانا سيمى نيشابورى است . چون در حسن خط يد بيضا داشت لهذا كاتبى تخلّص مىنمود . در سنهء 839 فوت شد . « 5 » منه :
مجنون صفت به دور تو از خويش رفت سرو * چندانكه مرغ بر سر او آشيان نهاد
*
آفاق پرصداست ز كوه گناه من * كوه گناه چند بود سدّ راه من « 6 »
هامش
( 1 ) . رياض العارفين 201 : وفاتش در تبريز در سنه 792 و بعضى 803 گفتهاند .
دهخدا : از ناحيهء خجند ماوراء النّهر است . در بدايت عمر خود به تبريز مهاجرت كرد و در خدمت سلطان حسين جلاير تقرّب يافت و در خانقاهى كه سلطان براى او ساخته بود بسر مىبرد تا به سال 792 يا 803 يا 808 درگذشت . قبرش در تبريز است و بيت زير بر لوح مزار او ثبت شده :كمال از كعبه رفتى بر درِ يار * هزارت آفرين ، مردانه رفتى( 2 ) . متن : دهنى . از رياض العارفين تصحيح شد .
( 3 ) . رياض : اين .
( 4 ) . دهخدا : كمال الدّين حسين بن شهاب الدين اسماعيل طبسى نيشابورى يا گازرگاهى هروى ، متخلّص به فنايى ، در سال 874 متولّد شد . او در دربار ميرزا حسين بايقرا مىزيست . كتاب مجالس العشّاق را در سال 908 به نام حسين بايقرا نوشت . در زمان سلطان يعقوب تركمان به تبريز رفت و به هرات بازگشت و به توليت مقبرهء خواجه عبد اللّه انصارى گمارده و در 904 به صدارت هرات منصوب شد . شرح منازل السّائرين را به او نسبت مىدهند .
( 5 ) . مجالس النّفايس 88 : اشعار و مصنّفات امير عليشير را كتابت مىكرد .
( 6 ) . بيتى ديگر از مجالس النّفايس :