635 و به قولى سى و نه و اين دعا در حق كمال الدّين نيز كار سيفى كرد ، چنانچه كمال الدّين در آن حالت اين رباعى گفته :
دل خون شده ، شرط جانگدازى اين است * در حضرت او كمينهبازى اين است
با اين همه هيچ هم نيارم گفتن « 1 » * شايد كه مگر بندهنوازى اين است
معلوم باد كه در و دشت و جوباره دو محلّهاند در اصفهان . القصّه اوستاد نيكوست . از اوست :
رويت درياى حسن و لعلت مرجان * زلفت عنبر ، صدف دهان ، دُر دندان
ابرو كشتىّ و چين پيشانى موج * گردابِ بلا غبغب و چشمت طوفان
كافى بخارى
سعد الدّين كافى تخلّص بخارى است . « 2 » وى راست :
در دفتر جمال تو چون مىكنم نظر * يك صفحه بيش نيست از آن دفتر آفتاب
كرك ابدال
حضرت خواجه كرك ابدال ، سرآمد اولياى صاحب كمال است . محمّد اسماعيل لاهورى كه از مريدان آن حضرت است حالات او را مفصّل مرقوم نموده ، در جامع اللّطايف مسطور است . چون به توجّه آن حضرت سلطان علاء الدّين سلطنت دهلى يافت عريضهاى متضمّن اشتياق ديدار آن حضرت كه مبتنى بر طلب باشد به خدمتش نوشت . خواجه در جواب نگاشت :
قانع شدهام به خشك نانىّ و تره * ميلم نبود به سوى بريان و بره
دهلىّ و سمرقند ، بخارا و عراق * هر چار تو را باد ، مرا باد كره
چون به شراب مدام مشغول بودند آخر از مناهى توبه كرده در سنهء هفتصد هجرى وفات يافت .
كاظم
حكيم كاظم ، جامع علوم بود . از مثنوى اوست كه در بيان غزوات سلطان جلال الدّين گفته :
فشردند پا از دو سو مردوار * چو نقشى كه در سنگ گيرد قرار
هامش
( 1 ) . دولتشاه :با اين همه هم هيچ نمىيارم گفت .( 2 ) . لباب الالباب 511 : سعد الدّين شرف الحكماء ، در بخارا از متعلّقان وشاقباشى طغرل بود . قطعهء زير را در جشنى عظيم به مناسبت حضور مجد الدّين عدنان سروده است :زهى حديقهء اشجار فضل ، مجد الدّين * كه روى بخت تو در شرح لالهگون گشته است
به پيش همّت تو بر كمان گروههء چرخ * محيط ماه چو گل مهرهء زبون گشته است
قمر ز رنج دق و آفتاب ز استسقا * به همّت تو صحيح البدن كنون گشته است
بكن زيارت غب دوستان مخلص را * چو صحبت هنر نيك تو فزون گشته است . . .