تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 534

مساهمون:

ص٥٣٤

قيصر شاملو

قيصر از اهل شاملو است . به خدمت حسين خان در هرات مىماند . « 1 » منه :
قيصر تو اگر ستيزه‌جو مىبودى * در پيش كسان به آبرو مىبودى مردم جايت به چشم خود مىدادند * چون عينك اگر كج و دورو مىبودى « 2 »

قوام الدّين

آقا قوام الدّين ، قورچىباشى تفنگچيان شاه عبّاس ماضى بود . منه :
در گلستان تو بلبل نفس از رشك نزد * تا كه هر مرغ نداند ره گلزار كجاست

قاسم دكنى

ميرزا قاسم ولد ميرزا مراد دكنى ملازم جهانگير پادشاه بود . منه :
به لذّتى نگه از ديدن تو برمىگشت * كه هردو چشم به فرمان يكدگر مىگشت

قسّامى

مدّاح جناب ولايت‌مآب بود . منه :
آسمان بشنود نام بو تراب و پر گشاد * گفت با كرّوبيان « يا ليتنى كنت تراب » « 3 »

قادرى

شاهزاده داراشكوه قادرى تخلّص ، خيلى قدردان فاضلان و سخنوران بود . از بس كه در علم تصوّف مهارت تمام داشت در اين علم تصانيف دارد . « 4 » هذا من ديوانه :
هر خم و پيچى كه شد از تار زلف يار شد * دام شد ، زنجير شد ، تسبيح شد ، زنّار شد
هامش
( 1 ) . روز روشن 668 : باشكوهى جادهء مناظره و مطارحه مىپيمود . ( 2 ) . بيتى ديگر از نصرآبادى 302 :ز فيض يك جهتى كامران كونينم * مراد هركه ميسّر شود مراد من است( 3 ) . نبأ / 40 . ( 4 ) . رياض العارفين 199 : اسمش محمّد ، پسر بزرگ و ولى عهد شاهجهان پادشاه هندوستان بود . با سعيداى سرمد دوستى داشت و به ملّا شاه بدخشانى ارادت و اخلاص مىورزيد و چون سلسله ملّا شاه و ميان شاه مير لاهورى به طريقهء قادريه منسوب بود ، قادرى تخلّص مىنمود . رساله‌اى در توحيد شطحيات اهل يقين مرقوم نموده آن را حسنات العارفين نام كرد . سفينة الاوليا نيز از مؤلّفات اوست . از اوست :با دوست رسيديم چو از خويش گذشتيم * از خويش گذشتن چه مبارك سفرى بود*كى كار تو در شمار حق مىآيد * يا قلب تو در عيار حق مىآيد بايد كه تو عين خويش دانى حق را * فانى شدنت چه كار حق مىآيد
منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 534 | رحم على خان ايمان / حسين عليزاده و مهدى عليزاده