چو مجمر آتش سودا برآرد دود از جانم * به بوى آنكه بر سر گسترد لطف تو دامانم « 1 »
قسمت
ملّا على نقى قسمت تخلّص به دست چپ خوب مىنوشت . « 2 » منه :
به پاى نوگلى چون سبزه گر يك صبح واافتم * بخندم بر فلك چندانكه چون گل بر قفا افتم
قاسمى مهنهاى
قاسمى ، از مهنه است . « 3 » منه :
گل به باغ ار خويش را نسبت به آن رخسار كرد * كى تواند اين سخن جز در پى ديوار كرد
قاسمى ديلمى
با ميرزا رستم فدايى تخلّص بود . منه :
در چشم تو چون يافتم از درد نشان * جان دادم و دانى چه بود معنى آن
كاين درد متاع ماست چون يافتهاى * بازش ده و جان به مژدگانى بستان
قسمى افشار
قاسم بيگ قسمى تخلّص افشار كرمانى ، شاگرد وحشى بود . « 4 » منه :
دل به بزم تو جا نمىخواهد * از تو مهر و وفا نمىخواهد
خود بگو فتنهجوى من كه دلت * غير قسمى كه را نمىخواهد
هامش
( 1 ) . ابيات ديگر از روز روشن 645 :مكن اى همنشين سعى از پى درمان درد من * كه من اين درد را كردم به سعى خويشتن پيدا*كوته نكنم دست اميد از سر زلفش * پيرانه سرم آه چه طول امل است اين( 2 ) . دهخدا از شاعرى با نام على نقى قمى با تخلّص قسمت ياد كرده كه اشعارش در نصرآبادى آمده است .
( 3 ) . مجالس النّفايس 145 : برادر خواجه ابو الفضل مهنهاى بود و در شعر خود به قاسمى تخلّص مىكرد . از اوست :گر بىرخت سوى چمن بهر تماشا بنگرم * هر برگ گل خارى شود در چشم من تا بنگرم( 4 ) . آتشكدهء آذر 20 : فرزند عبّاس بيگ ، از اميرزادگان افشار است . از اوست :باكم از كشته شدن نيست ، از آن مىترسم * كه هنوزم رمقى باشد و قاتل برود
قسمى آن صبر و شكيبى كه به او مىنازى * بنمايم به تو چون يك دو سه منزل برود*خدا به شكوه زبان من آشنا نكند * من و شكايت آن بىوفا ، خدا نكند
مراست بخت زبونى كه بىوفا طلب است * نمىشود كه تو را نيز بىوفا نكند*نه به خانه دل قرارى ، نه به كوى يار گيرد * چه كنم ، مگر بميرم كه دلم قرار گيرد