قاسم خان
داماد جهانگير پادشاه بود . « 1 » منه :
و صلى كه در گمان نبود خوشعطيّهاى است * در غير فصل ميوهء نورس غنيمت است
قدسى كربلايى
مير حسين قدسى تخلّص كربلايى در شيراز با محمّد خان حاكم آنجا مىماند . « 2 » منه :
چگونه خاطر شاد آرزو كنم چون من * به عمر خويش نديدم كه شادمانى چيست
قربى
فتّاح قربى تخلّص ، در عهد اكبر پادشاه بود . منه :
پر آبله شد پاى تمنّاى دلم * چون خانهء زنبور شد اعضاى دلم
آغشته در او شده سراپاى دلم * اى واى دلم ، واى دلم ، واى دلم
قدرتى يزدى
در سنهء 1023 فوت شد . « 3 » منه :
ايّوب نيستم كه من از صبر دم زنم « 4 » * هرگز دل شكستهء عاشق صبور نيست
هامش
( 1 ) . دهخدا : در روزگار دولت جهانگير پادشاه ، از امراى بزرگ بود و به پايهء تقرّب سربلندى داشت . اصل وى از سبزوار است و همسرش منيجه بيگم ، خواهر حقيقى نورجهان بيگم است . از اوست :مىپرستم ، مى ز چشمم جاى آب آيد برون * گر بگريد بلبل از چشمش گلاب آيد برون
يك ره ار در چشم من آيد خيال او به خواب * كى ز شوق آن دگر از چشم خواب آيد برون
بس كه ميل همزبانى با تو دارد هركسى * گر ز شكل آينه پرسى جواب آيد برون
بس كه قاسم پر شد از مهر على موسى رضا * سينهاش گر برشكافى آفتاب آيد بروننصرآبادى 63 : داماد پادشاه جنّت بارگاه جهانگير پادشاه بود . از اوست :از پس صد سال آتش برفروزد از چنار * تا نپندارى كه درس عشق پيرآموز نيست*رفتى تو ز بزم و عيش برهم زده شد * بازآ كه ز رفتنت جهان غمكده شد
بر خال تو چشم هركه افتاد گريست * خال تو براى چشم ، سنگ يده شد*بر زبان بادهنوشان پيچ و تاب افكندهاى * زلف را گويا به مستى در شراب افكندهاى*از نور باده روشنى شمع شد نهان * در شيشه كردهاند مگر آفتاب را( 2 ) . دهخدا : محمّد حسينى قدسى شيرازى ، از شعرا و خطّاطان كمنظير است .
( 3 ) . روز روشن 653 : در عهد اكبر پادشاه به هند آمده و در اكبرآباد جادهء آخرت پيمود .
( 4 ) . روز روشن :ايّوب نيستيم كه از صبر دم زنيم .و بيت مطلع اين غزل چنين آمده :در بزم خاص بودنِ چون ما ضرور نيست * گر در به روى ما نگشايند دور نيست