در اين چمن ثمر نخلهاى پيوندم * فتاده است به شاخ دگر رسيدن ما
*
نيست قدرى هيچكس را در ديار خويشتن * آب تا در گل بود آن است و در مينا گلاب
*
گر دلم سوختهء آتش مهجورى شد * نامهات داغ مرا مرهم كافورى شد
*
سرخى چهرهء من از دگر است * عكس در خون فتاده را مانم
قوسى تبريزى
شاگرد آقا حسين خوانسارى بود و چون نام خود در قامت خويش كجى داشت . « 1 » منه :
حقجوى را ز دير و حرم مدّعا يكى است * هرچند گر دو دست برآيد صدا يكى است
قاسم خان
ولد شريف خان خازن تخلّص ، جوان آدمىسيرت با وسعت مشرب بود . منه :
شمع شبستان كلبهاى كه تو باشى * خانهء همسايه هم چراغ نخواهد
قتلى بخارى
ملّا قتلى بخارى در همان عصر بود . منه :
سرى بلند نسازد ز نشئه چون منصور * در آن ديار كه از عشق دار و گيرى هست
قانع كاشانى
آقا مسيّب قانع تخلّص كاشانى بود . منه :
بدگهر در جامهء زر اعتبارى مىشود * خس چو روشن شد ز آتش لالهزارى مىشود
قاسم بيگ تركمان
اسمش داخل انتخاب شيخ محمّد على حزين است . منه :
دم به دم چشم سياهت به نگه مىكشدم * تا نگه مىكنى اين « 2 » چشم سيه مىكشدم
هامش
( 1 ) . روز روشن 666 : اكتساب علوم متداوله در اصفهان از آقا حسين خوانسارى نمود و در زمانهء اكبر پادشاه به هندوستان رسيد و به مصاحبت خان اعظم ممتاز گرديد . اين بيت از اوست :كس نديديم به بىدردى خورشيد كه هست * همه تن پنجه و چاكى به گريبانش نيست( 2 ) . روز روشن 644 : آن .