قرارى گيلانى
نور الدّين قرارى تخلّص گيلانى ، برادر حكيم ابو الفتح گيلانى است . « 1 » منه :
تا نخواهد پيش او عذر گناه خويش را * لال مىخواهد زبان عذرخواه خويش را
قوسى شوشترى
معاصر حكيم شفايى است . منه :
با آنكه صبر از دل و خوابم ز ديده برد * با من هنوز عشق تو را داورى به جاست
قربى دماوندى
قربى دماوندى است . در كشمير آمد و فروكش شد . معاصر قوسى مذكور بود . « 2 » منه :
كس دامن ما ز جيب نشناخت * تا جيب شناختم ز دامن
قيدى شيرازى
سخنور جليل القدر در همان عصر بود . « 3 » منه :
به ناحق كشتگان چون من بسى دارىّ و مىترسم * كه نگذارد كسى با من تو را روز قيامت هم
قيدى كرمانى
در كمال صلاح و سداد بود . « 4 » منه :
هامش
( 1 ) . آتشكدهء آذر 168 : نور الدّين محمّد ، از شاعران گيلان است كه در خدمت خان احمد خان به رتق و فتق كارهاى مردم همّت مىگماشته . بعد از انقلاب به قزوين رفت . از اوست :ناورد تاب وداعش دل بىتاب ، اى كاش * كه نهان بار سفر بندد و غافل برود*مُردم از نوميدى و شادم كه نوميد از تو ساخت * سختى جان دادنم امّيدواران تو را*مگر از خانه برون بود كه شب در كويش * هيچ ذوقم به نگاه در و ديوار نبود( 2 ) . روز روشن 657 : مدّتى در بغداد به اكتساب فضايل توجّه گماشت و در عهد شاهجهان پادشاه به هندوستان آمد و به ركاب جهانگير پادشاه به كشمير رسيد . از اوست :آنان كه ز يار همنشين مىپرسند * و اللّه ز دشمن به از اين مىپرسند
من خود به شكايت از تو لب نگشايم * امّا نه ز دوستان چنين مىپرسندآتشكدهء آذر 222 : از شاعران رى و اصلش از دماوند است . از اوست :مىفرستم برِ او قاصد و مىگويد رشك * سببى ساز خدايا كه به منزل نرسد( 3 ) . مرآت الفصاحه 511 : در زمان شاه طهماسب صفوى به قزوين رفته و از آنجا به مكّه بعد به وطن آمده . از اوست :جز عهد دلآزارى عشاق كه بستى * يك عهد نبستى كه همان دم نشكستى*ز بيم دشمنىام اى رقيب ، ايمن باش * كه مهر او به دلم جاى كين كس نگذاشت( 4 ) . روز روشن 667 : از سخنوران عهد شاه سليمان صفوى است و زمانى دراز به اصفهان در مدرسهء ملّا عبد اللّه بسر نمود . از