عشق آمد و آتشى به جانم افروخت * پروانهصفت سوز و گدازم آموخت « 1 »
خاكستر من اگر به دوزخ ريزند * دوزخ داند چگونه مىبايد سوخت « 2 »
قدسى
شاه قدسى مقدّم از ديگر قدسيان بود . منه :
اى كه منعم مىكنى از ديدن آن گلعذار * حالت دل را نمىدانى ، مرا معذور دار
قدسى وزيرى
قدسى ديگر وزيرى بود . منه :
هركس كه چو من دريد جامه * دلتنگ دگر چرا نشيند ؟
قبولى هروى
معاصر مولوى جامى بود . « 3 » منه :
اگر قبول تو يابم قبولىام ورنه * به هردو كون چو من ناقبول نتوان يافت
قاسمى تونى
درويش قاسمى تونى است . منه :
ايّام هجر خود ز دل ما « 4 » مكن سؤال * ديوانه را مپرس كه از ماه چند شد « 5 »
قاسمى
قاسمى گونابادى از سادات آنجا و مصنّف شاهنامهء شاه اسماعيل صفوى ماضى و مثنوى ليلى و مجنون و كارنامه و شيرين و خسرو است و شاگرد هاتفى و استاد خوشگوست . « 6 » از اوست :
هامش
( 1 ) . متن : اندوخت . از رياض العارفين 200 تصحيح شد .
( 2 ) . اين رباعى از او در رياض العارفين آمده است :عشق آمد و خاك محنتم بر سر ريخت * وز برق بلا به خرمنم اخگر ريخت
خون در رگ و ريشهء دلم سوخت چنان * كز ديده به جاى اشك خاكستر ريخت( 3 ) . نفحات الانس 216 : در بازارچهء ملك ، غزل مىفروخته و مولانا در هرى مدفون است .
( 4 ) . روز روشن 648 : ايّام هجر روى خود از ما .
( 5 ) . بيت بعد از روز روشن :اينقدر و منزلت كه به خود يافت قاسمى * از قدر يار پايهء قدرش بلند شد( 6 ) . تذكرهء ميخانه 169 : در شعر و عروض و معمّا سرآمد عصر خويش گشته و اسمش محمّد قاسم است . مولد او از جنابد است و از