عتابش را « 1 » نمىدانم چه گويم * و ليكن پيش عذرش جان توان داد « 2 »
قمرى قزوينى
مولانا سراج الدّين قمرى تخلّص قزوينى است . « 3 » بعضى شيرازى دانند و او نديم سلطان ابو سعيد خان و لطيفهگو و ظريفمزاج بود « 4 » و نقل است كه قنعرات خاتون خواهر رضاعى سلطان مذكور براى ديدن عابده صفيّه نام كه بزرگه ايّام بود رفت . اتّفاقا سراج نيز حاضر بود . چون بىبى صفيه ميل به طعام نمود خاتون گفت كه قدرى طعام نيمخوردهء بىبى تبركا به من دهند . سراج گفت كه اگر ميل دارى من تمامخوردهء بىبى پيش خود مهيّا دارم . خاتون فرمود كه ملازمانش به عنف تمام او را سيلى زده بيرون كردند . سراج همانطور سر و دستار پريشان پيش ابو سعيد خان رفت . سلطان پرسيد كه مولانا احوال چيست ؟ عرض كرد كه اى خداوند در زمان باستانيان لطيفه به هزاران دينار مىخريدند قنعرات خاتون از من لطيفهاى را به ده سيلى خريد و فى الحال و اصل ساخت .
سلطان معذرت نمود و اين واقعه را باده ضحك يافته هرگاه قنعرات خاتون را مىديد از شعرا از آن خريدى . القصّه سراج را با سلمان ساوجى مشاعره بود . نقل است كه روزى در مجلسى هردو را اتّفاق صحبت افتاد . صاحب مجلس گفت كه بر اين مصرع طبعآزمايى بايد نمود و آن اين است :
اى باد صبا اين همه آوردهء توست
اوّل سراج گفت :
اى آب روان ، سرو برآوردهء توست * وى سرو پران ، « 5 » چمن برآوردهء توست
اى غنچه ، عروس باغ پروردهء « 6 » توست * وى خار ، درون غنچه خون كردهء توست « 7 »
گل شد خوش و لاله مست و نرگس مخمور * اى باد صبا اين همه پروردهء توست « 8 »
هامش
( 1 ) . متن : عتابش ما . تصحيح شد .
( 2 ) . ابيات ديگر ، از دهخدا :مكن خضاب كه پيرى نهان نشايد كرد * برون پرده چنين باش كز درون حجاب
چو نور روز به از ظلمت شب است يقين * تو صبح شيب چرا شام مىكنى به خضاب ؟
به هوش باش كه دمساز يار توست خرد * قدح مگير كه غمّاز راز توست شراب*كمر به طاعت حق بند اگرچه سختدلى * كه در پرستش معبود كوه را كمر است
مباش غرّه به بستان بىزوال بهشت * از آن بترس كه زندان جاودان سقر است( 3 ) . روز روشن 664 : سراج الدّين مازندرانى ، اوّلا سراجى تخلّص مىكرد و با عبيد زاكانى در مشاعره و مناظره بود .
( 4 ) . مجمع الفصحا 1 / 477 : بعضى او را خوارزمى و بعضى جرجانى دانند و غالبا گويند آملى است . گويند با عمادى شهريارى و كمال اسماعيل و اقران ايشان معاصر بوده و مدّاحى سلطان غياث الدّين ملكشاه خوارزمى را مىنمود .
( 5 ) . روز روشن : سرو چمان .
( 6 ) . همان : باغ در پرده .
( 7 ) . همان :اى باد صبا اين همه آوردهء توست .( 8 ) . در حاشيه كتاب نوشته شده : سلمان گفت : اى ابر بهار خا . و بيت بدين صورت ناقص مانده است .