چيزى به غير نام نداريم چون نگين * آن هم ز ديگرى است كه بر ما نوشتهاند
فايض مازندرانى
ملّا باقر فايض تخلّص مازندرانى ، در آن عصر بود . منه :
تا قامت رعناى تو در جلوهگرى شد * نقش قدمت دام ره كبك درى شد
فارس
ميرزا محمّد فارس تخلّص ، شخصى است . منه :
غنچهسان بهر گلى سر به گريبان دارم * از دل خون شده راهى به گلستان دارم « 1 »
فايض ابهرى
ملّا نصير فايض تخلّص ابهرى و ابهر قصبهاى است از صفاهان ، شاگرد ميرزا صائب بود . منه :
عكست نه همين آينه را آب روان كرد * آيينه كند عكس رخت آب روان را
فرّخسير
پادشاه محمّد فرّخسير ابن عظيم الشّأن به معظّم شاه بن اورنگ زيب پادشاه است . در هندوستان مدّت هفت سال بر تخت سلطنت مانده آخر به كورنمكى بعضى امرا راه آخرت پيمود .
گويند اين رباعى طبعزاد اوست :
دل مست جنون است ، شرابش مدهيد * خو كرده به آتش است ، آبش مدهيد
هركس كه ز احوال دل ما پرسد * آهى به لب آريد و جوابش مدهيد
فيضان
آقا ابراهيم فيضان تخلّص ، پسر آقا حسين ناجى تخلّص ، شاگرد حاجى اسلم سالم است . هذا من ديوانه :
گر بدوزى آسمان را بر زمين از بهر رزق * حاصلت چون آسيا از دست برهم سودنى است
*
هامش
( 1 ) . ابيات بعدى از روز روشن 594 :دارم امّيد نصيب دل كافر نشود * آنچه من در جگر داغ عزيزان دارم
گل حسرت شكفاند ز نگاهم فارس * چشم لطفى كه از اين آينهرويان دارم