*
خوشم اگر همهكس با تو در سخن باشد * به شرط آنكه سخن از زبان من باشد
فرج اللّه دستنبولى
ملّا فرج اللّه دستنبولى ، و دستنبول قريهاى است از شوشتر . او در هندوستان آمده پيش عبد اللّه قطب الملك والى حيدرآباد دكن بس به حرمت مىگذرانيد . « 1 » منه :
به خونريزى نگاهش آستين بر رو نمىدانم * كه در كار كه خواهد كرد اين لطف نمايان را
*
شمعى كه ز بزم « 2 » رخى « 3 » افروخته باشد * تا حشر نميرد همه گر سوخته باشد « 4 »
*
به سير ملك وجود آمدم ، نبود كسى * مرا خيال كه اين خانه آدمى دارد
فانى كشميرى
شيخ محسن فانى تخلّص ، از اكابر كشمير است . جامع علوم و فنون و شاگرد ملّا حيرتى و اوستاد طاهر غنى و غيره و مريد شيخ محب الهآبادى و مصاحب داراشكوه بود . هذا من ديوانه :
چنان به فكر دهان تو روشناس شدم * كه هركه تازه رسيد از عدم شناخت مرا
*
فانى ز اشك و آه فزون گشت داغ عشق * آب و هواى ديده و دل هم به ما نساخت
*
پيش ما تعظيم دانشور به از دانشور است * نكتهدانى سهل باشد ، قدردانى مشكل است
*
همه بردند « 5 » آرزو در خاك * خاك ديگرچه آرزو دارد ؟
فاخر بهبهانى
ملّا فاخر بهبهانى در عصر شاه سليمان صفوى بود . منه :
هامش
( 1 ) . نصرآبادى 334 : ديوانش به نظر رسيد . قريب سه چهار هزار بيت بود .
( 2 ) . همان : برق .
( 3 ) . متن : رخ . از نصرآبادى تصحيح شد .
( 4 ) . نصرآبادى اين بيت را افزون دارد :دايم غم من مىخورد آن شوخ كه تاجر * در فكر متاعى است كه نفروخته باشدو نيز از اوست :روزگارم چون صباح شنبهء طفلان گذشت * كاش در عصرى شب آدينهاى مىداشتم( 5 ) . متن : مردند . تصحيح شد .