*
آنچنان زى كه گر از حادثه بر باد روى * حسن معنى نگذارد كه تو از ياد روى
نصرآبادى اين شعر را به نام قاسم خان نوشته .
فدايى تكّلو
محمود بيگ فدايى تخلّص ، از قوم تكلّو است . از اوست :
نقض دولت نيست از بهر گدا برخاستن * جا كند در ديده گرد از پيش پا برخاستن
فايق
اميناى فايق ، در همان عصر بود . منه :
با تازه عشق با تو عجب نيست نوشخند * قوت از دهن به مرغ نوآموز مىدهند
فكرت
مير غياث الدّين فكرت تخلّص ، از شرفاى ولايت است و از فيضيابان خدمت ميرزا صائب بود . « 1 » هذا من ديوانه :
خدايا بعد مردن حشر با آل عبايم كن * به قالم آور از ديوان محشر اين مخمّس را « 2 »
*
جلوهگر در باغ هرگه آن پريرو مىشود * گل چمن را كاسهء دريوزهء بو مىشود
*
شوخى كه نيست يك نفسى آرميدنش * آيينه چشم كرد سيه بهر ديدنش
فنا
ميرزا عبد اللّه فنا تخلّص ، در همان عصر بود . منه :
در تمنّاى جفاى خويش كشتن صيد را * اختراع مهربانىهاى صيّاد من است
فتح على خان
عمّ على قلى خان واله داغستانى است . او در ملك ايران به خدمت لايقه عزّ امتياز داشت . منه :
هامش
( 1 ) . روز روشن 635 : مير غياث الدّين منصور دشتكى خلف مير صدر الدّين محمّد رياضىدان و خالهزادهء مير معزّ موسوى خان فطرت است . اوّل منصور تخلّص مىكرد ، بعد از آن فكرت اختيار كرد . بالجمله وى شاگرد ميرزا صائب است . ديوانى مختصر دارد و در عهد شاهجهانى وارد دهلى گرديد و در سلطنت عالمگير پادشاه به منصبى شايان رسيد .
( 2 ) . بيت قبل ، از روز روشن :به گرمىهاى دوران دل منه گر بينشى دارى * نباشد اعتبارى آنقدرها شعلهء خس را