تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 521

مساهمون:

ص٥٢١
شبى به خواب پدر جلوه‌گر نشد يوسف * عزيز داشت ز بس خاطر زليخا را

فايز

محمّد ثابت فايز تخلّص ، پسر مولوى محمّد عارف ساكن بلدهء آگره از تازه‌گويان اين زمان است . منه :
گفتم كه اشك چاره‌گر ما شود ، نشد * اين طفل خواستم كه مسيحا شود ، نشد

فتوّت

حسين خان فتوّت تخلّص ، از اقرباى نوّاب عبد اللّه خان كامل تخلّص است . سخنور معنىرس و دردمند كس است . « 1 » هذا من ديوانه :
آب در چشمه كه داند ز كجا مىآيد * روزى از غيب رسد هركه دهانى دارد مدّعاى سخن يار ز كس مخفى نيست * عام فهم آن بت خوش‌حرف دهانى دارد
*
دلبر شوخى كه ما داريم چشمش از غرور * مىكشد از سرمه دامن از غبار ما مپرس
هامش
محمّد قلى خان صوبه‌دار اله‌آباد گرديد . از اوست :به خواب آمد شبى در دست من زلف گره‌گيرى * سحر بيدار چون گشتم به پايم بود زنجيرى( 1 ) . روز روشن 603 : از مردم كشمير بود و در عهد محمّد شاه پادشاه در شاهجهان‌آباد توطّن گزيد . از اوست :تو چون جا در دل ويران كنى ويران نمىماند * كه در زندان چو يوسف پا نهد زندان نمىماند