صبح شد صبح ، كه تا كام تمنّا بخشند « 1 » * مى به ما ، خنده به گل ، گريه به مينا بخشند « 2 »
فيّاض لاهيجى
مولانا عبد الرّزاق فيّاض تخلّص لاهيجانى مشهور به قمى بود . با ذوق و شوق و ورع و تقاوت بود . صاحب كتاب گوهر مراد و ديوان شعر است . « 3 » منه :
كه را دماغ كه از كوى يار برخيزد * نشستهايم كه از ما غبار برخيزد
*
على را قدر پيغمبر شناسد * كه هركس خويش را بهتر شناسد
*
آن خاتم انبيا نبىّ مرسل * بر جمله مقدّم است از روز ازل
هرچند نتيجه است آخر ز قياس * در قصد چو بنگرند باشد اوّل
فريدون
ملّا فريدون سخنور خوب بود . « 4 » منه :
بىتو هرگه آستين بر نوبهار افشاندهام * رنگ و بو از لاله و گل چون غبار افشاندهام « 5 »
فوجى نيشابورى
اوستاد مقيما فوجى تخلّص نيشابورى ، در خدمت شاه شجاع پسر شاهجهان پادشاه توسّل داشت . منه :
احتمال زندگى بيش از حيات خضر نيست * آنقدر سامان غم دارم كه بس باشد مرا
هامش
دست نيست . همينقدر مىدانيم كه از زمان شاه عبّاس اوّل تا زمان شاه عبّاس ثانى در قيد حيات بوده و چهار سال قبل از تأليف تذكرهء نصرآبادى درگذشته است .
( 1 ) . همان :صبح شد بر من ناكام تمنّا بخشيد. ( 2 ) . همان : بخشيد .
( 3 ) . رياض العارفين 382 : تلميذ مولانا صدراى شيرازى ، « شوارق » از جملهء تصانيف اوست و بر فصوص الحكم شيخ ابن عربى به فارسى شرحى نوشته . چهار و پنج هزار بيت ديوانش به نظر رسيد . از اوست :وقت است كه ترك پير استاد دهيم * آموختهها را همه از ياد دهيم
با جام مى دو ساله در ميكدهها * ناموس هزار ساله بر باد دهيمدهخدا : عبد الرّزاق لاهيجى قمى ، از متكلّمان و حكماى متشرّع و عالم به علم منطق و كلام بود و شعر مىسرود . از شاگردان صدر الدّين شيرازى و داماد او بود . در قم تدريس مىكرد . از تأليفات اوست : حاشيهء شرح اشارات ، حدوث عالم ، شرح تجريد ، گوهر مراد ، ديوان شعر و . . .
( 4 ) . دانشمندان و سخنسرايان فارس 136 : از شعراى قرن يازدهم هجرى است . در خدمت ملّا رجب على در اصفهان مباحثه مىكرد . سال فوتش به دست نيامد . در اصفهان وفات يافت و در مزار بابا ركن الدّين مدفون شده است .
( 5 ) . همان : رديف ، افشاندهايم است و اين بيت را افزون دارد :حاصلى داريم و چشم از آب حيوان جلوهاى * تخم امّيدى به راه انتظار افشاندهايم