به سنگ رخنه شد از بس گريستم بىتو * ز سنگ سختترم من كه زيستم بىتو « 1 »
فرقى كابلى
در خدمت ميرزا رستم بود . منه :
يكى به مجلس رندان درآى تا بينى * نشسته عقل چو بيگانه در ميانهء ما
فكرى
ميرك خان فكرى تخلّص داشت . به خدمت سلاطين صفويّه مىگذرانيد . منه :
به ديده قطرهء خون از جگر برآورده * به ديدن تو دل از ديده سر برآورده
فسونى قزوينى
مولانا امام قلى فسونى تخلّص قزوينى ، سخنور جليل القدر در همان عصر بود . در هندوستان آمده فوت شد . « 2 » منه :
به زخم غير بود مرهم ، اين چه خاصيت است * همان نگاه كه الماس ريز داغ من است
فهمى هرموزى
فهمى هرموزى بود . منه :
متاع جور « 3 » تو دارد به جان زيان و خوشم * كه غير من نكند هيچكس « 4 » خريدارى « 5 »
فهمى سمرقندى
فهمى سمرقندى بود . منه :
هامش
( 1 ) . در روز روشن 611 ، اين ابيات آمده :پا آبله از كفش به منّت بهتر * گر نيست وفا ترك محبّت بهتر
در مذهب من زود به دوزخ رفتن * بسيار ز انتظار جنّت بهتر( 2 ) . روز روشن 627 : امام قلى بيگ از شاعران عهد شاه عبّاس ماضى بود و به خدمت اللّهورديخان خصوصيّت داشت و در عهد شاهجهان پادشاه به هندوستان آمد . از اوست :به قصد آنكه شايد در دلش باشى به تقريبى * چو بينم آشناى بىخودش بر گرد سر گردم*موكّل كرده چشمت غمزهء امّيدفرسا را * كه نگذارد ز دل سوى زبان حرف تمنّا را( 3 ) . روز روشن 640 : متاع ناز .
( 4 ) . روز روشن : نكند دعوى .
( 5 ) . در روز روشن اين بيت مطلع نيز آمده :كنون كه خوى تو شد مايل دلآزارى * كشد دلم ز تو آزار گر نيازارىو نيز از اوست :يا رب دردى كه دل بدان خوش گردد * سوزى كه سراپاى من آتش گردد
در بوتهء محنتم گدازى چندان * كاين قلب زر ناسره بىغش گردد