تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 509

مساهمون:

ص٥٠٩
بخت بد جز به غصّه رهبر نيست * جنگ با بخت بد ميسّر نيست « 1 »

فقرى

آقا زمان زركش فقرى تخلّص ، هرگز بىدرد و سوزى نبود . منه :
آنچه از دامن رسوايى من مانده به جا * آستينى است كه بر چشم تر خود دارم

فنايى بافقانى

بعضى او را اوستاد طاهر غنى دانند . منه :
در راه انتظار فنايى گريست خون * چندان‌كه يار آمد و از خون او گذشت

عطّار قزوينى

دكانش مجمع شعرا و ظرفا بود . منه :
نشان بىكسىام بس همين‌كه چون مُردم * به غير شمع كسى بر مزار من نگريست

فايض گيلانى

مير فايض گيلانى در همان عصر بود . منه :
چون مرغ پرشكسته « 2 » به آنى « 3 » هزار بار * آزاد كرد عشق مرا و دگر گرفت « 4 »

فريبى كشميرى

در همان عصر بود . معلوم نيست از گذشتگان است يا غير آن‌ها . منه :
تارى از زلف تو با شانه نيايد بيرون * كه به آن صد دل ديوانه نيايد بيرون

فزونى

فزونى تخلّص ، شخصى در همان عصر بود . منه :
چون غلامى است كه گم كرده خط آزادى * آن « 5 » كه بىداغ تو در عرصهء محشر گردد
هامش
( 1 ) . بيتى ديگر از روز روشن 616 :نيست گر زاهدم و گر رندم * عيبم الّا همين‌كه از زندم( 2 ) . روز روشن 598 : پاشكسته . ( 3 ) . روز روشن : زمانى . ( 4 ) . ابيات زير در روز روشن آمده است :صيّاد بهر صيد دلم نقش دام را * گويى كه حلقه‌حلقه ز زلف تو برگرفت*فايض چه بىكسى تو ندانم كه بعد مرگ * در ماتم تو چشم پرآبى نديد كس( 5 ) . متن : اى . تصحيح شد .