فزونى استرابادى
مير محمود فزونى تخلّص استرابادى ، در همان عصر بود . تذكرهنويسان هردو اسم نوشتهاند . « 1 » منه :
شادم به رستگارى روز جزا كه هيچ * دوزخ به انتقام گناهم نمىرسد « 2 »
*
زين آب و گلت نيافريده است اى حور * آورده در آفريدنت « 3 » خالق نور
خاك از مشك بهشت و آب از كوثر * باد از دم عيسى ، آتش « 4 » از شعلهء طور
فضلى جرپادقانى
شاگرد حكيم شفايى است . « 5 » منه :
كسى ز بيم تو تا كى نفس به لب دزدد * فغان به سينه ز انديشهء نفس « 6 » دزدد « 7 »
فتح اللّه هروى
در هجو مشفقى گويد :
اى مشفقيك ، چون به تو پرداختهام * با استر خود تو را قرين ساختهام
او . . . ز همىزند ، تو مىگويى شعر * او را به تو در بديهه انداختهام
فدايى
ميرزا رستم فدايى تخلّص ، او از سلسلهء سلاطين صفويّه و جدّ شاه نواز خان شاهجهان است .
منه :
ستاره بودى و اكنون مهى هنوز به جاست * به اين حساب تو را آفتاب بايد شد
*
هامش
( 1 ) . روز روشن 626 : ميان او و ميان فزونى سبزوارى متّحد الاسم و التّخلّص و العمر و العصر ، در شهر اصفهان اتّحاد مكانى و مودّت روحانى اتّفاق افتاده .
( 2 ) . در روز روشن اين بيت مطلع هم آمده :از ضعف بر رخ تو نگاهم نمىرسد * وز دل به لب ز بيم تو آهم نمىرسد( 3 ) . روز روشن : آفرينشت .
( 4 ) . متن : باد از عيسى و آتش . از روز روشن تصحيح شد .
( 5 ) . روز روشن 632 : ملازم سركار امام قلى خان حاكم شيراز بود .
( 6 ) . روز روشن : غضب . و بيت بعد از آن چنين است :خوش آن حديث كه هرگاه بر زبان آرم * لب از زبان بربايد ، زبان ز لب دزدد( 7 ) . يك رباعى از روز روشن :تا عشق تو از پاى درانداخت مرا * از خويش بدانگونه بپرداخت مرا
كان غم كه شب و روز به هم مىبوديم * صد ره به سرم آمد و نشناخت مرا