فروغى كشميرى
در سنهء 1007 فوت شد . منه :
لاله را هم با چمن دل صاف نيست * ما دل ياران عالم ديدهايم « 1 »
فريبى
عنايت اللّه فريبى تخلّص در همان عصر بود . منه :
من خود اين ياد ندارم ، نه شنيدم ز كسى * كه به كام دل خود كس زده باشد نفسى
فسونى تبريزى
محمود بيگ فسونى تخلّص تبريزى ، جامع و متتبّع اكثر دواوين بود . در عهد جهانگير پادشاه در هندوستان آمده مرتقى مدارج شد . « 2 » منه :
فسونى كرد پامال بلا عشقت ، نمىگفتم * كه اين دزديده ديدنها بلايى زير سر دارد ؟
*
در بزم گر ملول نشينم خجل شوى * ور همزبانيى كنم آزردهدل شوى
*
مُردم از غم ، سخن از رفتن خود چند كنى ؟ * اين نه حرفى است كه گويىّ و شكرخند كنى
شعر مذكور مختلف فيه است .
فارغ
چلبى بيگ فارغ تخلّص ، شاگرد مولانا ميرزا جان و جامع علوم بود و به حضور اكبر پادشاه هم رسيده ، آخر به مرض اكله فوت شد . « 3 » منه :
در عهد شوخى تو به دلها قرار نيست * يك جان آرميده در اين روزگار نيست
فصيحى انصارى هروى
مولانا فصيحى انصارى هروى از اولاد عبد اللّه انصارى ، جامع كمالات بالغه بود . ميرزا جلال
هامش
( 1 ) . متن : ديدهام . تصحيح شد .
( 2 ) . تذكرهء شعراى آذربايجان 1 / 504 : محمّد بيگ فرزند عبد اللّه ، از سخنوران قرن يازدهم ه . ق . او مدّاح شاه عبّاس بوده و بعدا در سلك ملازمان اكبر شاه وارد شده و سپس به ملازمت شاهزاده پرويز جهانگير شاه اختصاص يافته و در سال 1027 ه . ق . وفات كرده است . وى با چلبى بيگ فارغ تبريزى و مولانا حالتى تبريزى خصوصيّت تامى داشت .
( 3 ) . ريحانة الادب 4 / 167 : علّامه چلبى بيگ ، معروف به علّامه ، از اهالى تبريز بود . در ايّام جوانى براى تحصيل به شيراز رفت . در دربار ملوك هند تقرّب يافت و در اثر سوء سريره كتابى در ردّ انبيا نوشت . در اوايل شيدا و در اواخر فارغ تخلّص مىكرده و از اوست :خدا در سينهء من آه سوزان را نگه دارد * ز آسيبش دل بىرحم جانان را نگه دارد
منادى مىكند امروز زنّار سر زلفش * كه بىايمان بميرد هركه ايمان را نگه دارد