تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 504

مساهمون:

ص٥٠٤
شرح جفاى دوست نه بهر شكايت است * مقصود ذكر اوست ، دگرها حكايت است

فيضى تربتى

فيضى تربتى است و او قبل از فيضى فيّاضى ، اين تخلّص برگزيده بود . اوستاد نيكوست . « 1 » از اوست :
اى قبلهء جان ، كعبهء من كوى تو باشد * محراب نمازم خم ابروى تو باشد

فقيهى هروى

در همان عصر بود . منه :
بلندمرتبه زين خاك آستان شده‌ام * غبار كوى توام گر بر آسمان شده‌ام
شعر مذكور مختلف فيه است .
مويى شده‌ام از خط مشكين رقم او * كو بخت كه آيم به زبان قلم او

فيضى سهرندى

شيخ فيضى سهرندى از شعراى اكبر پادشاه است و كتابى ضخيم در لغت دارد و مؤلّف آن كتاب را سير نمود . اين ابيات در تعريف انبه از همان كتاب مسطور شده :
ز اسرار خدا شد نغزك آگاه * به شأن انبه آمد انبه اللّه چو در وى گل بود مولى به گفتار * به كويت ( ؟ ) انبيا چون آورد بار نگويم شيره‌اش آب نبات است * كه او همشيرهء آب حيات است

فيضى فيّاضى

شيخ فيضى فيّاضى ابن شيخ مبارك ، ملك الشّعراى عصر اكبر پادشاه بود . اصلش از عرب است . يكى از بزرگانش در ملك سند آمده توطّن گزيد . بعد تماضى ايّام ازمنه يكى از اجدادش در قصبهء ناگور اقامت گرفت و شيخ مبارك آنجا تولّد يافته و بعد تحصيل علوم در اكبرآباد رسيده به ملازمت شاهى ممتاز شد و پسرانش به پايهء امارت ترقّى يافتند . القصّه فيضى مذكور تفسير بىنقط و مورد الكلم و مركز ادوار و غيرهم تصانيف كامله دارد . در ابتدا فيضى تخلّص مىنمود آخر فيّاضى قرار داد ، چنان‌چه گويد :
هامش
( 1 ) . رياض العارفين 385 : از سيّاحان بوده ، در زمان اكبر شاه در هندوستان توقّف داشته ، شيخ فيضى دكنى به استادى وى معترف بوده است . از اوست :زاهد تو ز مستى منگر پستى ما * صرف ره نيستى شده هستى ما ما مست محبّتيم و تو مست غرور * فرق است ز مستى تو تا مستى ما