تا در دلت انديشهء بيداد نيامد * هرگز ز من دلشدهاى ياد نيامد
فارغى
محمّد صالح فارغى ، سخنور در همان عصر بود . منه :
چو زنجير سر زلفت به پا افكند زنجيرم * در اين سودا به غير جان سپردن نيست تدبيرم
فارغى
مولانا پادشاه تبريزى ، فارغى تخلّص داشت . منه :
تو را در ديده جا كردم كه از مردم نهان باشى * ندانستم كه آنجا هم ميان مردمان باشى
فانى تبريزى
شاعر خوب در همان عصر بود . منه :
نه دل به باغ كشد ، نه « 1 » به روزگار مرا * من و غم تو ، به عيش و طرب چه كار مرا ؟
شعر مذكور مختلف فيه است .
فراقى
خواجه ابو البركات فراقى تخلّص نيز در همان عصر بود . « 2 » منه :
هامش
از آن دو پاره به انگشت معجزت شد ماه * كه باشد از پى اثبات دعوىات دو گواهتاريخ ادبيات صفا 5 / 675 : وى از بنيانگذاران ادب منظوم تركى آذربايجانى است . وزنها ، قالبها ، تركيبها ، مضمونها و معنىهاى شعر فارسى را از راه ترجمه و يا عين عبارت را در تركى به كار برده است . از كلّيات فارسى داراى قصيده ، غزل ، قطعه ، رباعى و يك ساقىنامه به نام « هفت جام » است . به تركى نيز ديوان قصيده و غزل همراه مثنوى ليلى و مجنون ، شاه و گدا و بنگ و باده به نام شاه اسماعيل در 350 بيت دارد . كتاب روضة الشّهداى ملّا حسين كاشفى را به زبان تركى ترجمه كرد و حديقة السّعداء ناميد . رسالهاى نيز به نام لطائف المعارف يا سفرنامهء روح دارد كه مناظرهاى است ميان روح و عشق . رسالهاى به نظم و نثر با عنوان رند و زاهد پرداخته و ديوانى به زبان عربى دارد . فضولى از طايفهء بيات و اصلا آذربايجانى بود ، ولى زادگاهش در عراق عرب و ظاهرا كربلا بوده و چون زندگانيش بيشتر در بغداد گذشته به بغدادى شهرت يافته است . او در سال 963 ه . ق . به علّت ابتلا به بيمارى طاعون درگذشت . از اوست :آيين وفا ز ماهرويان مطلب * آسودگى از عربدهجويان مطلب
رسم بدى از بدان طمعدار ولى * آثار نكويى از نكويان مطلب*عمرم به طلبكارى صانع بگذشت * در حيرت آثار صنايع بگذشت
گر عمر گذشت نيست افسوس مرا * افسوس ز عمرى است كه ضايع بگذشت*خوش آنكه دمى با تو كنم سير چمن * من پر كنم از اشك كنار و دامن
ما را نبود رقيب در پيرامن * من باشم و تو باشى و تو باشى و من( 1 ) . روز روشن 597 : نى .
( 2 ) . روز روشن 612 : خواجه ايّوب هروى خلف خواجه ابو البركات قاضى هرات بود و در نشتر عشق و صبح گلشن ، فراقى