تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 502

مساهمون:

ص٥٠٢
هرچند كه شهره گشت بدنامى من * ز اندازه گذشت بىسرانجامى من پنهان كنم از رقيب حال دل خود * ترسم كه شود شاد به ناكامى من

فريدون

فريدون نام شخصى در همان عصر بود . « 1 » منه :
به آفتاب رخت را نمىكنم نسبت * چرا كنم به رخت نسبتى كه درخور نيست ؟

فردى تربتى

فردى تربتى است . در همان عصر بود و به اين تخلّص چند كس بوده‌اند ، از جمله اوست . منه :
جا كن درون دل كه از او خوب‌تر شوى * تو قطره‌اى ، چو در صدف آيى گهر شوى

[ فصيحى ] تبريزى

[ فصيحى ] « 2 » ، تبريزى است خوبگوى ، در همان عصر بود . « 3 » منه :
از ذوق « 4 » محبّت چه خبر اهل هوس را * اين آتش عشق است ، نسوزد همه كس را

فنايى استرابادى

رمضان فنايى تخلّص استرابادى است . منه :
آن لاله كه سوخت دل من به داغ او * روشن بود هميشه الهى چراغ او

فگارى اسفراينى

مولانا قاضى احمد فگارى تخلّص اسفراينى است . مدقّق و محقّق در عصر شاه طهماسب صفوى ماضى بود . « 5 » منه :
هامش
سمرقندى نوشته و در شمع انجمن فراقى قاضى ابو البركات مرقوم است . شايد ناسخ لفظ « ابن » را بعد فراقى فراموش كرده . فراقى از بزرگان ماوراء النّهر بود . در هرات كسب علم كرد و به هندوستان رفت و به حضور محمّد همايون پادشاه راه يافت . از اوست :اظهار زان دهان لب ميگون يار كرد * راز نهان مگر كه شراب آشكار كرد( 1 ) . روز روشن 625 : فريدون خان هروى ، از شعراء دوره همايون پادشاه است . ( 2 ) . از فهرست كتاب افزوده شد . ( 3 ) . تذكرهء شعراى آذربايجان 1 / 511 : فصيحى تبريزى از شعراى زمان شاه طهماسب صفوى و از معاصرين شريف تبريزى بود . سفرى به قزوين كرد و مورد لطف ميرزا شرف جهان سيفى شد . شغلش تكه‌بندى بود و در سنهء 956 درگذشت ولى در صحف ابراهيم سال فوت او را 952 نوشته است . از اوست :به قدر طاقت خود هر دلى غمى دارد * دل من است كه اندوه عالمى دارد*نگذريم از يار اگر بايد همه از جان گذشت * جان چه باشد گر براى يار از آن نتوان گذشت( 4 ) . همان : سوز . ( 5 ) . روز روشن 637 : قاضى احمد غفّارى اسفراينى در قزوين قاضى بود . از اين جهت بعضى او را قزوينى نوشته‌اند و در
منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 502 | رحم على خان ايمان / حسين عليزاده و مهدى عليزاده