فدايى
شيخزادهء لاهيجى فدايى تخلّص ، ولد شيخ محمّد اسيرى « 1 » سخنور ممتاز و مصنّف شرح گلشن راز است . « 2 » منه :
حال صد پروانه از يك شمع ديگرگون بود * كار يك پروانه با صد شمع افتد چون بود ؟
فارغى
ملازم همايون پادشاه بود . منه :
مگو كه توبه شكستن نيايد از دستم * كه داد كاسه به دستم كه توبه نشكستم ؟
فيضى
شاه معزّ الدّين فيضى تخلّص ، سخنور ذى قدر در همان عصر بود . « 3 » منه :
تا دور ز پرتو جمالت شدهام * نوميد ز دولت وصالت شدهام
باشد هردم خيال تو مونس جان * شرمندهء الطاف خيالت شدهام
فيضى شروانى
سيّد حسين « 4 » شروانى فيضى تخلّص است . نامش داخل تحفهء سامى است . منه :
گفتى توان به آن مه نامهربان رسيد * گر بگذرى ز خود به خدا مىتوان رسيد
فضولى بغدادى
[ فضولى ] « 5 » بغدادى ، در همان عصر بود . « 6 » منه :
هامش
( 1 ) . تاريخ ادبيات صفا 5 / 642 : متوفّى به سال 912 ه . ق .
( 2 ) . روز روشن 609 : خلف الرّشيد شيخ محمّد شمس الدّين از ناظمان عهد شاه اسماعيل صفوى بود . مولد و مكسب علومش دار العلم شيراز است و در سنهء 977 به دار آخرت خراميده . از اوست :دل عادت و خوى جنگجوى تو گرفت * جان كرد عزيمت سر كوى تو گرفت
گفتم كه خط تو جانب من گيرد * آن هم طرف روى نكوى تو گرفت( 3 ) . روز روشن 642 : مير معزّ الدّين محمّد اصفهانى ، شاه اسماعيل صفوى او را به عهدهء صدارت نواخت و در سنهء 952 احرام عزيمت سفر حجاز بر ميان جان بست و در بصره رسيده از انفاس مستعار گسست . نعشش به كربلا رسانيدند . از اوست :به دور ماه رخت آفتاب يعنى چه ؟ * به پيش خال و خطت مشك ناب يعنى چه ؟
خيال نرگس مستت ز دست برد مرا * و گرنه با دل پردرد خواب يعنى چه ؟( 4 ) . روز روشن 642 : سيّد حسن .
( 5 ) . از فهرست كتاب افزوده شد .
( 6 ) . روز روشن 633 : فضولى بغدادى ، در عهد مراد شاه ، پادشاه روم رونق و فروغ يافته و در زبان فارسى و تركى و عربى دواوين ترتيب داده و قصّه ليلى و مجنون به كمال فصاحت در زبان تركى به رشتهء نظم كشيده . شعراء ترك او را افغانى مىخواندند و وى در سنهء 976 دست از نقد حيات كشيد . از اوست :اگر ميرم نخواهد كم شد آب چشم نمناكم * به هر سو چشمهاى خواهد روان شد بر سر خاكم*