تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 499

مساهمون:

ص٤٩٩
خاتم مبارك روضهء رضويّه است :
گلى كه يك ورقش آبروى نه چمن است * نشان خاتم سلطان دين ابو الحسن است
گويند در آن وقت هفت فغانى بودند . هذا من ديوانه :
نسخهء سحر سامرى كاغد توتيا شود * گر به كرشمه سردهى نرگس سرمه‌ساى را
*
چشمت ز حال ما چو نظر باز مىگرفت * اين شيوه كاشكى هم از آغاز مىگرفت
*
گل خودروى مرا رنگ بنى آدم نيست * آنچه من مىطلبم در چمن عالم نيست
*
خوبى همين كرشمه و ناز و خرام نيست * بسيار شيوه است بتان را كه نام نيست
*
قسمت نگر كه كشتهء شمشير عشق يافت * مرگى « 1 » كه زندگان به دعا آرزو كنند
*
دست تهى اگر همه تعويذ دوستى است * در گردن مراد حمايل نمىشود
*
به روز حشر فغانى ز بازپرس مترس * تو بىكسىّ و غريبى ، تو را كه مىپرسد ؟
*
صوفى ز كعبه رو به خرابات كرده‌اى * خوب آمدى بيا كه كرامات كرده‌اى « 2 »

فايض اصفهانى

مير حيدر فايض تخلّص ، اصفهانى است . منه :
گمنامىام از آفت شهرى برهانيد * كارى كه فلك كرده به كام دلم اين بود
هامش
حمايت سلطان يعقوب بسر برد . پس از مرگ سلطان يعقوب ، به شيراز برگشت و مدّتى بعد به خراسان رفت . در اوخر عمر از شرب باده و گذرانيدن عمر بدان‌گونه كه رويهء او بود توبه كرد و قصايدى در مدح امام على بن موسى الرضا ( ع ) گفت . به سال 925 درگذشت . ( 1 ) . رياض العارفين 193 : عمرى . و قبل از آن اين بيت آمده :مشكل حكايتى است كه هر ذرّه عين اوست * امّا نمىتوان كه اشارت به دو كنند( 2 ) . ابيات ديگر ، از رياض العارفين :آن رهروان كه رو به در دل نهاده‌اند * بىرنج راه رخت به منزل نهاده‌اند درمانده صلاح و فساديم الحذر * زين رسم‌ها كه مردم عاقل نهاده‌اند
منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 499 | رحم على خان ايمان / حسين عليزاده و مهدى عليزاده