فخرى هروى
ملّا فخرى هروى ، « 1 » او مجالس امير عليشير را از تركى در فارسى آورده . « 2 » منه :
بكش تيغ و مكش دردسر از زارىّ و شيون هم * كه در يك دم تو فارغ مىشوى از دردسر ، من هم
فانى هروى
در همان عصر بود . منه :
اين داغها كه در دل اهل محبّت است * بر كوه درد ريخته باران محنت است
فنايى
در همان عصر بود . منه :
من ژوليدهمو از عقل زان بيگانگى دارم * كه از عشق پريرويى سر ديوانگى دارم
فغانى
استاد بابا فغانى ، مرد وارسته و آزادوضع بود . چون طور شعر او پسند اهل خراسان نيفتاد ، در ملك عراق رفت و پيش سلطان يعقوب رسيده به درجهء ترقّى ارتفاع يافت . بعد وفاتش در عهد شاه اسماعيل صفوى ، از مناهى توبه كرده در مشهد مقدّس فروكش شد « 3 » و اين بيت قصيدهاش سجع
هامش
( 1 ) . در مقدمّهء مجالس النّفايس به نقل از تذكرهء الهى آمده : مولّف لطائفنامهء فخرى ، سلطان محمّد بن اميرى است و فخرى يكى از قصيدهسرايان شاه طهماسب است . علاوه بر اين كتاب ، تذكرهاى از زنان شاعره نگاشته موسوم به جواهر العجائب كه در سند به نام عيسى ترخان تأليف شده و دو ديوان غزليات دارد موسوم به بوستان خيال و تحفة الحبيب كه دومى را به نام خواجه حبيب اللّه وزير خراسان ساخته است .
واله داغستانى در رياض الشّعرا ، چند مثنوى به وى اختصاص مىدهد .
قاموس الاعلام ، جواهر العجائب را كتابى غير از تذكرهء زنان شاعر مىداند و معتقد است كه تذكرهء زنان شاعر به نام تذكرة النّساء تأليف يافته است . اين ابيات از وى در مقدمّهء مجالس النّفايس نقل شده :خستهء چشم و لبت گردم كه در تبهاى شوق * اين مرا چندانكه به مىكرد ، آن بيمار داشت*جا كن درون دل كه از اين خوبتر شوى * تو قطرهاى ، چو در صف آيى گهر شوى*نگار مست من از حال كس نمىپرسد * گل است و هيچ ز احوال خس نمىپرسد
عجب نباشد اگر ياد من نكرد حبيب * زمانهاى است كه كس حال كس نمىپرسد( 2 ) . مرحوم على اصغر حكمت در مقدّمهء مجالس النّفايس ، اين ترجمه را نخستين ترجمه از مجالس معرّفى مىكند كه با عنوان لطائفنامه در سال 928 ه . ق . به دست داده شده است . اصل اين ترجمه با عباراتى منشيانه و با سلاست و انسجام تحرير يافته .
بعدها از طرف مترجم ، اضافات بسيار به اصل مجالس النفايس تركى الحاق و نيز در آخر كتاب فصلى خاص به عنوان مجلس نهم بر كتاب افزوده شده است . در اين بخش فهرستى از يكصد و هشتاد و نه تن شاعر و گوينده به همراه شرح حال و ابياتى از سرودههايشان ذكر شده است .
( 3 ) . دهخدا : بابا فغانى شيرازى ، در شيراز شغل چاقوسازى داشته و در آن هنگام سكاكى تخلّص مىكرد . به تبريز رفته سالها در