فضلى
به قول تقى اوحدى از شعراى متوسّطين است . امير عليشير گويد كه اصلش از ايران است . « 1 » منه :
قوّت گفتار هر گاهى « 2 » كه يابم يار نيست * يار را هرگاه يابم قوّت گفتار نيست
فريدون
فريدون حسين ولد سلطان حسين بايقرا و شاهزادهء ذى فكرت و طبع رساست . « 3 » وى راست :
تنها نه من به خال لبش « 4 » مبتلا شدم * در هركه بنگرى به همين داغ « 5 » مبتلاست
از ضعف دل منال فريدون ز « 6 » بىكسى * مىدار دل قوى كه كس بىكسان خداست « 7 »
فانى
نظام الدّين امير عليشير فانى تخلّص ، از سلاطينزادههاى جغتا و سرآمد اراكين سلطان حسين بايقراست . در قدرشناسى فضلا و شعراء [ و ] اهل هنر وحيد العصر بود . تذكرة الشّعرا مسمّى به مجالس النّفايس در زبان تركى تصنيف نمودهء اوست . « 8 » هذا منه :
نيست اين دل كه من زار بلاكش دارم * از تو در سينهء خود پارهء آتش دارم
چون او در خدمت مولوى اعتقاد تمام داشت هنگام مراجعت مولوى از كعبهء شريفه و رسيدن به وطن خود اين رباعى گفت :
انصاف بده اى فلك مينافام * زين هردو كدام خوبتر كرد خرام
خورشيد جهانگير تو از مطلع صبح * يا ماه جهانتاب من از جانب شام
هامش
( 1 ) . در مجالس النّفايس 82 ، از شاعرى به نام فضلى هروى ياد شده كه از خردى نقّاشى مىكرد . از اوست :زاهد بيار خرقه و رهن شراب كن * بنياد زهد و خانهء تقوى خراب كن( 2 ) . متن : هر كارى . تصحيح شد .
( 3 ) . مجالس النفايس 128 : به غايت مؤدّب و متواضع و متخلّق جوانى است و قابليّت سپاهيگرى و زور و كماندارى او در ميان اهل مشهور است .
( 4 ) . پاورقى مجالس النّفايس : رخش .
( 5 ) . پاورقى مجالس النّفايس : همين درد .
( 6 ) . متن : به . از مجالس النفايس تصحيح شد .
( 7 ) . بيت مطلع اين غزل ، از مجالس النّفايس :شوخى كه دائما دل او مايل جفاست * عمر عزيز ماست چه حاصل كه بىوفاستو نيز از اوست :خال لب تو ديدم و گفتم بلاست اين * آرى بلاى جان من مبتلاست اين*مژگان تو چون تير و دلم كرده نشانه * شستى بگشا ، اى مه و بگذار بهانه( 8 ) . مرحوم على اصغر حكمت ، شرحى مستوفى راجع به نسخ متعدّد اين تذكره و زندگانى امير عليشير ، در مقدّمهء مجالس النفايس آوردهاند كه اهل تحقيق را دستمايهاى كارآمد است .