تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب اللطائف ( فارسى ) — صفحة 496

مساهمون:

ص٤٩٦
باز اين عتاب جانان ، با ما چراست گويى * پيمان و عهد جانان « 1 » باد هواست گويى

فارضى « 2 » مرعشى

فارضى مرعشى است . بعضى او را استرابادى دانند . « 3 » منه :
بگو اى هم‌نشين از بعد چندين انتظار من * به نوميدى چه‌سان ارزد دل امّيدوار من

فصيح

فصيح ، سخنورى است كه اشعارش داخل مجالس عبد القادر مراغه‌اى است . منه :
ترسان‌ترسان همىروم بر اثرش * پرسان‌پرسان ز خلق و عالم خبرش جويان‌جويان اگر به وصلش نرسم * بوسان‌بوسان لب [ و ] من و خاك درش

فخرى

مولانا فخر الدّين على بن مولانا حسين واعظ بود . فخرى تخلّص داشت . مريد خواجهء احرار است . « 4 » منه :
كو بخت كه بىگه بت من مست برآيد * زلفش كشم و شب به سر دست برآيد

فتّاحى نيشابورى

مولانا فتّاحى ، نيشابورى است . استاد صاحب كمال و مصنّف داستان حسن و دل و شبستان خيال است . فتّاحى و خمارى و اسرارى هر سه تخلّص دارد . در سنهء 852 فوت شد . « 5 » منه :
به جام مهر چو صبح اين دمت كه دسترسى است * دمى به عيش برآور كه زندگى نفسى است
هامش
الانساب ، كه در احوال ملوك ختا به سال 707 نوشته شده و آن را به نام سلطان ابو سعيد كرده است . او به سال 731 درگذشت . ( 1 ) . متن : مانان . تصحيح شد . ( 2 ) . در فهرست كتاب « فارغى » ذكر شده است . ( 3 ) . آتشكده 142 ، از شاعرى به نام فارغى ياد كرده كه اهل ديار استراباد به صحبت او مايل بوده‌اند . از اوست :پى نظّاره ستاده است جهانى به رهش * من در انديشه كه يا رب به كه افتد نگهش( 4 ) . مجالس النّفايس 98 : به غايت جوانى درويش‌وش و فانىصفت است . دو بار به جهت شرف صحبت خواجه عبيد اللّه به سمرقند رفت و به شرف قبول ممتاز و به سعادت ارشاد و تلقين سرفراز گشته به خراسان آمد . از اوست :با لب لعل و خط غاليه‌گون آمده‌اى * عجب آراسته از خانه برون آمده‌اى( 5 ) . مجالس النّفايس 188 : مولانا يحيى سيبك ، در جميع علوم ماهر بود و در فنّ عروض مسلّم و مشهور . شبستان خيال ، تصنيف اوست و در اين كتاب تخلّص او فتّاحى است . گاهى اسرارى تخلّص مىكرده . از اوست :اى كه دور لاله ساغر خالى از مى مىكنى * رفت عمر ، اين داغ حسرت را دوا كى مىكنى ؟ همچو بلبل ، هاىوهويى كن كه برخواهد پريد * مرغ روح از شاخسار عمر ، تا هى مىكنى*ارّهء برگ كنب ، اى بنگيان زان تيز شد * تا برد بيخ نهال عمر ايمان شما