با من چو بخنديد خوش آن درّ خوشاب * بر چهره ز شرم دست را كرد نقاب
عكس لب او ز پشت دست پرتاب * مىتافت چو از جام بلورين مى ناب
فخر الدّين جرجانى
اوستاد نيكوگفتار ، در عهد مسعود سلجوقى بر روى كار بود . « 1 » منه :
چو بالا بركشيد آن سرو آزاد * كه بودش تن ز سيم و دل ز پولاد
به چهره آفتاب نيكوان بود * به غمزه اوستاد جادوان بود
فريد كاتب
شاگرد اوستاد انورى بود . « 2 » منه :
گفتم بدان نگار كه خورشيد خاورى « 3 » * گفتا ازو « 4 » نكوترم ار نيك بنگرى « 5 »
فخر الدّين رازى
امام المتكلّمين مولانا عبد اللّه فخر الدّين رازى ، از اماجد علماست و در سنهء 534 تولّد يافته و بعد تحصيل علوم مرتبه دلايل را به پايهء عروجى رسانيده كه بر وحدانيّت او تعالى هزار برهان عقلى
هامش
ريحانة الادب 4 / 352 : محمّد مؤمن شيروانى ملقّب به نجم الدّين از شعراى قرن ششم ايرانى مىباشد كه در قصبهء شماخى از شيروان نشأت يافته . در صنايع و بدايع شعرى مسلّم زمان و در هيأت نيز بهرهور و به همين جهت به فلكى مشتهر و ديوان مرتّبى هم دارد . در سال 540 يا به حسب ظاهر هفتاد و هفتم قمرى در شماخى درگذشت .
دهخدا : از شاعران بزرگ اواخر قرن ششم هجرى است . مولدش شهر شماخى ، مستقرّ شروانشاهان بود . از آن روى تخلّص فلكى را برگزيد كه در اوايل عمر به تحصيل نجوم اشتغال داشت . وى مدّاح شروانشاهان و معاصر منوچهر بن فريدون و پسر او اخستان بود . فن ادب و شعر را مانند خاقانى ، از ابو العلاء گنجهاى آموخت . مدّتى در حبس بسر برد . سال وفات وى را 577 يا 587 نوشتهاند . تعداد ابيات ديوان او را تا هفت هزار بيت گفتهاند ، ولى آنچه در دست است به دو هزار بيت نمىرسد .
( 1 ) . دهخدا : فخر الدّين اسعد گرگانى ، از داستانسرايان بزرگ ايران است . دورهء شاعرى و شهرتش با عهد طغرل سلجوقى ( 425 - 455 ) مصادف بود . او در بسيارى از سفرها و لشكركشىهاى سلطان به همراه وى بوده . بعد از اينكه سلطان از اصفهان به قصد تسخير همدان خارج شد ، فخر الدّين در اصفهان ماند و تا زمستان سال 443 كه عميد ابو الفتح مظفّر نيشابورى از جانب سلطان در اصفهان بود همانجا ماند . در يكى از ملاقاتهاى او با عميد مظفّر ، حديث ويس و رامين بر زبان حاكم اصفهان رفت و او را به ترجمه و نظم اين داستان اشارت كرد . شاعر ابتدا داستان را از پهلوى به پارسى ترجمه كرد و سپس به نظم آورد . نظم داستان بايد بين سالهاى 446 تا 455 صورت گرفته باشد .
( 2 ) . دولتشاه 84 : همواره ملازم درگاه سلطان سنجر بودى .
دهخدا : فريد كاتب خراسانى ، در خدمت سلطان سنجر بود و سلطان مسعود بن محمّد بن ملكشاه را نيز مدح گفت . در شعر شاگرد انورى بود . پس از شكست سلطان سنجر و نجات او به دست ملك تاج الدّين ابو الفضل سيستانى ، اين رباعى را سرود :شاها ، ز سنان تو جهانى شد راست * تيغ تو چهل سال ز اعدا كين خواست
گر چشم به وى رسيد آن هم ز قضاست * كان كس كه به يك حال بمانده است خداست( 3 ) . دولتشاه : انورى .
( 4 ) . دولتشاه : ز وى .
( 5 ) . در دولتشاه بعد از بيت فوق ابيات ذيل ديده شد :گفتم مه چهاردهى بر سپهر حسن * گفتا مه مراست هزار از تو مشترى
گفتم به بندگىّ تو اقرار مىكنم * گفتا چو تو بسى است كنونم به چاكرى