غافل
محمّد تقى غافل ، در همان عصر سخنسنج آگاهدل بود . منه :
ز شوق نامه نويسم ، ز رشك پاره كنم * دلى كه نيست تسلّىّ او چه چاره كنم ؟
غيرتى استرابادى
غيرتى استرابادى است . منه :
چون غنچه اهل دل همه در خون نشستهاند * نظّاره كن كه تنگدلان چون نشستهاند
غافل سيستانى
ملك حمزهء غافل تخلّص سيستانى است . « 1 » گاهى حمزه هم در شعر مىآرد ، چنانچه گويد :
بيگانه نىام تا چو غمم يارى هست * گر رفت ز دست سبحه زنّارى هست
دلجويى حمزه گر به ايران نكنند * در پهلوى او هند جگرخوارى هست
غيور كرمانى
ميرزا حسن غيور تخلّص كرمانى است . « 2 » منه :
خود را به نجف اى دل غمناك بكش * در ديده غبار مقدم پاك بكش
روى سخنم به توست ، بىدرد غيور * اى خاك به سر ، سرى به آن خاك بكش
غنى كشميرى
محمّد ظاهر غنى تخلّص ، شاگرد محسن فانى و صاحب گنج بادآورد معانى است . وطن او كشمير جنّتنظير بود « 3 » و ميرزا صائب كلام او را به طريق تحفه از مردم هند درمىخواست و مىفرمود كه اى كاش تمام اشعار من به غنى مىدادند و اين شعر به من :
حسن سبزى به خط سبز مرا كرد اسير * دام همرنگ زمين بود گرفتار شدم
هامش
( 1 ) . دهخدا : ملك خسرو ، از اهالى سيستان بود . از اوست :غافل نشوى از اين دو معنى غافل * سرمايهء مرد زين دو گردد حاصل
زين راهنمايان به يكى شو قايل * يا عقل درست ، يا جنون كامل( 2 ) . تذكرهء شاعران كرمان 383 : منظومهاى در قالب مثنوى مولوى سرود و در علم سياق شهرهء آفاق بود . مدّتى به وزارت گرجستان به تفليس مأمور شد و از آنجا به اصفهان برگشت . از اوست :بر سراپاى وجود خود خط باطل مكش * در رياض زندگى چون سرو بىحاصل مباش( 3 ) . نصرآبادى 445 : محمّد طاهر غنى كشميرى ، در تحصيل علوم سعى كرد . پادشاه هندوستان به سيف خان حاكم كشمير نوشت كه او را روانهء پايتخت كند ، امّا او قبول نكرد .
دهخدا : به سال 1079 درگذشت و ماده تاريخ او در اين رباعى آمده است :از فوت غنى گشته كه و مه غمگين * هركس شده در ماتم او خاكنشين
تاريخ وفاتش ار بپرسند بگوى * « پنهان شده گنج هنرى زير زمين »