عشق جز ديدهء نمناك ندارد ثمرى * پيشرس ميوهء اين باغچه بادام تر است
*
نشود طبع به اقبال تتبّع راضى * بر زمين دگرى خانه بنا نتوان كرد
از نيرنگ عشق اوست :
پرى بزمى كه مكتب بود نامش * ز روى حسن صد كنعان غلامش
به يك خاور دو صد خورشيد پيدا * به يك زندان دو صد يوسف مهيّا ( هويدا )
كتاب از پرتو رويى درخشان * چو گل رنگين شده در دست طفلان
نشسته هر طرف طفل « 1 » پريزاد * به فنّ دلربايى هريك استاد
يكى را در زبانِ چون رگِ گل * به تكرار سبق آواز بلبل
يكى بيمارى چشمش بهانه * معلّم در دعاى عاشقانه
يكى را مانده لب از حرف خاموش * سبق چون نام مشتاقان فراموش
يكى بهر سبق نوبت طلبكار * زبان در حرف دل در سير بازار
غيرت همدانى
ملّا غيرت همدانى ، در اوايل حال معركهگيرى مىكرد و سوادى نداشت . آخر به شعر و شاعرى پرداخت و بناى اين كار بلند انداخت و در موسيقى هم مهارت تمام داشت . « 2 » اين شعر در تصنيف دوگاه از اوست :
ز تأثير فغان جا در دل دلدار « 3 » خود كردم * چو آتش جا به سنگ از نالههاى زار خود كردم « 4 »
ايضا از اوست :
دو لب نايد به هم در لفظ توحيد * به وحدانيّتش شاهد همين بس « 5 »
غافل مازندرانى
محمّد اسماعيل غافل تخلّص مازندرانى ، سخنور نيكوبيان در همان زمان بود . « 6 » منه :
هامش
( 1 ) . تذكرهء شعراى پنجاب 264 : طفلى .
( 2 ) . نصرآبادى 322 : معاصر با نصرآبادى بوده است . از اوست :به هر گلشن كه چون خورشيد تابان چهره بنمايى * برويد همچو نرگس از زمين چشم تماشايى*سنگ بر شيشهء دلهاى پريشان نزديم * ايمن از سنگ مكافات بود شيشهء ما( 3 ) . نصرآبادى : دل افگار .
( 4 ) . در متن ، رديف « كرديم » است . از نصرآبادى تصحيح شد .
( 5 ) . بيت ديگر از روز روشن 592 :به هر گلشن كه چون خورشيد تابان چهره بنمايى * برويد همچو نرگس از زمين چشم تماشايى( 6 ) . روز روشن 582 : حاجى محمّد اسماعيل سيستانى مخاطب به روشن رقم خان ، در خط نستعليق و نسخ و ثلث و ريحان يد