قباى سرو ز رشك قد تو پرچين است * ز عكس عارضت آيينه دست گلچين است
*
همره نعشم بيا تا به سر تربتم * با تو غنيمت بود يك دو سه گامى دگر « 1 »
*
بعد از اين در عوض اشك دل آيد بيرون * آب چون كم شود از چشمه گل آيد بيرون
اجل آمد پى جان بردن و در سينه نيافت * دزد از خانهء مفلس خجل آيد بيرون
اين هردو شعر در بعضى تذكرهها به نامش و در كلمات الشّعرا به نام قاسم خان مسطور است .
غنى تفرشى
مير عبد الغنى تفرشى غنى تخلّص ، معنىپرور خوب بود . در همان عصر وفات يافت . « 2 » منه :
با كتان آنچه ماهتاب كند * غم او با دل خراب كند
غنى
عبد الغنى بن قطب شعرباف ، در همان عصر بود و غنى تخلّص مىنمود . « 3 » منه :
هركه دلش داغ يافت غم خورد از دل * من غم آن دل خوردم كه داغ ندارد
غيرت
محمّد عاقل غيرت تخلّص ، از جملهء نيكوطبعان عرصهء خود بود . « 4 » منه :
خال و خط و زلف او كار دلم ساختند * كاكل مشكين او باز چرا در قفاست ؟
*
بهار اگرچه گل و لاله در نظر دارد * شكست رنگى ما عالمى دگر دارد
هامش
( 1 ) . بيت ديگر از نصرآبادى :نالهء من گوش كن ، ورنه بده رخصتم * چشم به راه من است حلقهء دامى دگر( 2 ) . روز روشن 588 : از علماى عصر شاه عبّاس ماضى بود . مدّتى در شيراز كسب كمال كرد . شاگرد شيخ ابو القاسم كازرونى است . ابياتش زايد بر پانصد شمردهاند . شيخ محمّد على حزين لاهيجى او را بسيار ستوده . از اوست :تو با اين روى آتشناك گر در بوستان آيى * به جاى گل ز گلبن ديدهء حيران برون آيد*گمان برم كه ز تاراج خلد مىآيد * ز بوستان رخش چون نگاه برگرددآتشكدهء آذر 407 : از سادات جليل القدر تفرش و برادر آقا محمّد صادق بود . در جوانى درگذشت . از اوست :عمرى به ره وفا نشستيم عبث * دل جز تو به ديگرى نبستيم عبث
در پيش تو قدر هر سگى بيش از ماست * ما اين همه استخوان شكستيم عبث( 3 ) . تذكرهء شعراى آذربايجان 1 / 481 : غنى تبريزى ، قصيدهء عينيهاى در ستايش ائمّه گفته است . از اوست :اى برادر اگرت هست هواى طوفان * رو تولّا بكن از جان به علىّ عمران
آنكه خوانندهء اين عينيه باشد ز كرم * دارم امّيد كه باشد به غنى فاتحهخوان( 4 ) . آتشكدهء آذر 240 : در عهد محمّد شاه ، پادشاه دهلى بود .