كار آسان نيست بىاو زيستن * سختجانىها حساب ديگر است
غنى
مير عبد الغنى غنى تخلّص ، معاصر سلطان حسين ميرزا صفوى بود . منه :
عمرى به ره وفا نشستيم عبث * دل از تو به ديگرى نبستيم عبث
در پيش تو قدر هركسى بيش از ماست * با اين همه استخوان شكستيم عبث « 1 »
غلام نبى
مير غلام نبى ، خواهرزادهء مير عبد الجليل بلگرامى بود . در فارسى و هندى مهارت تمام داشت .
منه :
خط ز زلف تو رخ به زور گرفت * جاى مار اين هجوم مور گرفت
تا نمك ريخت بر جراحت من * لب شيرين يار شور گرفت
غالب زينهپورى
مير جلال الدّين زينهپورى غالب تخلّص ، از تازهگويان اين عصر است . منه :
به بزم توست نه صهباى ناب در مينا * پرى ز شرم رخت گشت آب در مينا
*
از خانه برون آمدنت بىسببى نيست * غالب دل بىتاب تو دستك زده باشد
هامش
طولا داشت . از اوست :چون پير شدى حرص جوان نتوان كرد * پيرى است نه كافرى ، نهان نتوان كرد
در ظلمت شب هرآنچه كردى كردى * در روشنى روز همان نتوان كرد( 1 ) . در آتشكدهء آذر 407 ، اين رباعى به نام غنى تفرشى آمده است .